<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>پاتیناژ</title>
	<atom:link href="http://patinage.wordpress.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://patinage.wordpress.com</link>
	<description>پاتیناژ</description>
	<lastBuildDate>Fri, 25 Dec 2009 00:59:22 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<cloud domain='patinage.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://www.gravatar.com/blavatar/0f9378262d236bd8c8925bbd08ddc573?s=96&#038;d=http://s.wordpress.com/i/buttonw-com.png</url>
		<title>پاتیناژ</title>
		<link>http://patinage.wordpress.com</link>
	</image>
	<atom:link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" href="http://patinage.wordpress.com/osd.xml" title="پاتیناژ" />
		<item>
		<title>لحظات ملکوتی</title>
		<link>http://patinage.wordpress.com/2009/12/24/christmas/</link>
		<comments>http://patinage.wordpress.com/2009/12/24/christmas/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 25 Dec 2009 00:45:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[دست‌نوشته‌ها در «پاتیناژ»]]></category>
		<category><![CDATA[روزانه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشقانه‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبت‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[گیردادن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://patinage.wordpress.com/?p=1037</guid>
		<description><![CDATA[امشب شب میلاد حضرت کریسمس است! چه قدر با مرام بوده است که چند روزی پیش از سال تحویل میلادی به دنیا آمده تا کلن برای همه خوب باشد. همه با هم تعطیل می‌شوند و عید مذهبی و غیرمذهبی و ضد‌مذهبی را جشن می‌گیرند. گل و بلبل است؛ حالا کاری نداریم کل ماجرای کریسمس و [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=patinage.wordpress.com&blog=4240416&post=1037&subd=patinage&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p>امشب شب میلاد حضرت کریسمس است! چه قدر با مرام بوده است که چند روزی پیش از سال تحویل میلادی به دنیا آمده تا کلن برای همه خوب باشد. همه با هم تعطیل می‌شوند و عید مذهبی و غیرمذهبی و ضد‌مذهبی را جشن می‌گیرند. گل و بلبل است؛ حالا کاری نداریم کل ماجرای کریسمس و پاگذاشتن‌ش به عرصه‌ی هستی با هماهنگی قبلی و شاید بعدی بوده است که این‌قدر به سال نو جور در می‌آید.  هرچه هست ما را مدتی از خانه زندگی می‌اندازد. تعطیلی خوب است اما وقتی که به‌جا و به‌موقع باشد، نه این‌که توی سرما و برف و بدبختی. بابا! شما که همه‌چی را نتظیم کردید. می‌گذاشتید هوا گرم بشود و بعد خبر ظهور کریسمس را می‌دادید. چطور این‌همه صبر کردید که به سال نو نزدیک شود، می‌گذاشتید هوا گرم‌تر می‌شد و یک جشن تابستانی می‌گرفتید. آن‌وقت همه می‌رفتند بیچ! ما هم یک ماه قبل‌ش می‌رفتیم ایران که هم نوروز خودمان را جشن بگیریم و هم سبزه گره بزنیم به دست‌مان و عکس بگیریم و راه‌پیمایی برویم. حالا من نشسته‌ام در خانه و به مار و گل و گیاه همسایه‌ها آب می‌دهم.</p>
<p style="text-align:center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-1038" style="border:1px solid black;" title="Monty" src="http://patinage.files.wordpress.com/2009/12/monty.jpg?w=450&#038;h=201" alt="" width="450" height="201" /></p>
<p>از پست قبلی یک موضوع دیگر را هم به پرونده‌های مفتوحه اضافه کنم و آن «حس مالکیتِ دوستان بر دوستان» است. یک شعر را هم اضافه کنم و بروم: «گل از رخ بهشتیان نشانه دارد &#8212; تو را از آن جهان جان نشانه آرد». اگر خواستید <a href="http://www.backupflow.com/g.htm?id=16447" target="_blank">این‌جا</a> بشنوید.</p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/patinage.wordpress.com/1037/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/patinage.wordpress.com/1037/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/patinage.wordpress.com/1037/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/patinage.wordpress.com/1037/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/patinage.wordpress.com/1037/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/patinage.wordpress.com/1037/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/patinage.wordpress.com/1037/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/patinage.wordpress.com/1037/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/patinage.wordpress.com/1037/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/patinage.wordpress.com/1037/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=patinage.wordpress.com&blog=4240416&post=1037&subd=patinage&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://patinage.wordpress.com/2009/12/24/christmas/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">Ali</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://patinage.files.wordpress.com/2009/12/monty.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">Monty</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>چند مطلب در آخر سال میلادی</title>
		<link>http://patinage.wordpress.com/2009/12/22/some_ponits/</link>
		<comments>http://patinage.wordpress.com/2009/12/22/some_ponits/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 22 Dec 2009 10:51:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[دست‌نوشته‌ها در «پاتیناژ»]]></category>
		<category><![CDATA[روزانه]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبت‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[گیردادن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://patinage.wordpress.com/?p=1031</guid>
		<description><![CDATA[چند تا پرونده‌ی مفتوحه در ذهن دارم و دارم سعی می‌کنم درباره‌شان بنویسم و یا بخوانم و یا هر غلط دیگری بکنم. برای آن‌که یادم نرود موضوعات‌ش را این‌جا می‌نویسم.
اول از همه بحث آزادی‌یِ اندیشیدن است. اصلن این‌که آزاد‌اندیشی چیست، به چه دردی می‌خورد و اصلن چه نیازی هست سر خودم را درد بیاورم تا [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=patinage.wordpress.com&blog=4240416&post=1031&subd=patinage&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p>چند تا پرونده‌ی مفتوحه در ذهن دارم و دارم سعی می‌کنم درباره‌شان بنویسم و یا بخوانم و یا هر غلط دیگری بکنم. برای آن‌که یادم نرود موضوعات‌ش را این‌جا می‌نویسم.</p>
<p>اول از همه بحث آزادی‌یِ اندیشیدن است. اصلن این‌که آزاد‌اندیشی چیست، به چه دردی می‌خورد و اصلن چه نیازی هست سر خودم را درد بیاورم تا مثلن اندیشه‌ی آزادی داشته باشم. مهم‌تر این‌که اگر آزاد اندیشیدن را یاد گرفتم که چه‌گونه انجام دهم و به فرض که به نیازش هم پی بردم،‌ چه‌طوری با بقیه سهیم‌ش کنم؟ این‌که قیدوبند در اندیشه در تعامل با دیگری چه مفهمومی پیدا می‌کند و آیا آزادی فکر خدشه‌دار می‌شود یا نه،‌ همه‌ی چیزی‌ست که به‌تازه‌گی فهمیده‌ام که هیچ‌ای ازش نمی‌دانم. کسی توصیه‌ای ندارد؟ هان! گیریم که این‌ها را کشف کردم که چیست. چطور سلول‌های مریض ذهن‌م را که به نگاه غیر آزاد عادت کرده به شیوه‌ی جدید آموزش دهم؟ همه‌ی این‌ از یک واقعیت در من سر برآورده؛ این‌که چرا نمی‌توانم دو نگاه کاملن آزاد که الزامن به منطق‌ای یک‌سان نمی‌رسند (به هر علت) را در کنار هم قرار دهم. تازه‌گی فهمیده‌ام که اصلن هیچ تمرین‌ای در «تحمل» و «پذیرش اندیشه‌ی دیگر» هم‌سنگ به آن‌گونه که خودم فکر می‌کنم نداشته‌ام. یعنی نه این‌که هیچِ هیچ، ولی هم‌چین فولاد آب‌دیده‌ای هم نیستم. آقا اصلن در یک کلام؛ شعار زیاد می‌دهم!  در اجرای‌ش [...]ام.</p>
<p>موضوع بعدی برمی‌گردد به ناراحتی آدم‌ها از یکسانی! در دنیای غرب (تا آن‌جا که دیده‌ام و تجربه کرده‌ام) زندگی و حتی روابط مبتنی بر احساس آدم‌ها خیلی فرموله شده و حاضر و آماده است. این داستان برای آن‌هایی که مسیرهای مشخص را در زندگی‌شان دوست دارند خیلی خوش‌آیند است. اما در عوض آن‌هایی که کمی در زندگی‌شان ماجراجو هستند و یا خلاقانه جلو می‌روند این کپی پیست را نمی‌پسندند. این چیزی که می‌گویم فقط به روش زندگی برنمی‌گردد. این‌جا بعضی‌ها دوست دارند اختلاف طبقاتی باشد؛ یعنی بدشان نمی‌آید اگر نمره‌شان از دیگری بیش‌تر است در طبقه‌ی مشخص دیگر اقتصادی هم قرار بگیرند که بیش‌تر در قشر تحصیل‌کرده‌ای که خود را به عنوان «نخبه» باور دارد زیاد دیده‌ام. به گمانِ من، در یک نظام سرمایه‌داری که به غیر از یک قشر خاص بقیه تفاوت فاحشی با هم ندارند، علی‌الظاهر زندگی بر نخبه‌گان تنگ می‌آید. خیلی این برداشت شخصی و مبتنی بر تجربیات فردی‌ست. لطفن به قبای نخبه‌گان برنخورد!</p>
<p>صحبت‌های «آیت‌ الله منتظری» در مصاحبه با «عمادالدین باقی» را که می‌دیدم و همه‌ی این وقایع اخیررا مرور می‌کردم، این شعر را به شدت به سر و صورت‌م احساس می‌کنم که می‌خواند: «سعدیا مرد نکونام نمی‌رد هرگز!». غرض‌م شخص منتظری نیست که بیش‌تر روی صحبت‌م با خودم است.</p>
<p>و آخر سر ‌این‌که یکی از هم‌خانه‌ای‌های محترم که برای تعطیلات کریسمس خانه را ول کرده و رفته پیش بابا و ننه‌ش،‌ یک عدد «مار» خانگی را داده دستم تا به موقع به‌ش آب بدهم. همین!</p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/patinage.wordpress.com/1031/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/patinage.wordpress.com/1031/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/patinage.wordpress.com/1031/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/patinage.wordpress.com/1031/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/patinage.wordpress.com/1031/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/patinage.wordpress.com/1031/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/patinage.wordpress.com/1031/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/patinage.wordpress.com/1031/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/patinage.wordpress.com/1031/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/patinage.wordpress.com/1031/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=patinage.wordpress.com&blog=4240416&post=1031&subd=patinage&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://patinage.wordpress.com/2009/12/22/some_ponits/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">Ali</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>سوراخِ دستکش</title>
		<link>http://patinage.wordpress.com/2009/12/13/%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae%d9%90-%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%a9%d8%b4/</link>
		<comments>http://patinage.wordpress.com/2009/12/13/%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae%d9%90-%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%a9%d8%b4/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 13 Dec 2009 23:57:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[دست‌نوشته‌ها در «پاتیناژ»]]></category>
		<category><![CDATA[روزانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://patinage.wordpress.com/?p=1014</guid>
		<description><![CDATA[شهریورماه سال 81 چهار سال پیش از روزی بود که تهران را به مقصد بیرون از ایران ترک کردم. شهریورماه 81 هفت سال پیش از روزی‌ست که دست‌کش‌م سوراخ شد. دست‌کش‌م امروز بعد از هفت سال از روزی که به محض ورود به تهران خریدم‌ش البته با اخطارهای قبلی سوراخ شد و مجبورم کرد تا [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=patinage.wordpress.com&blog=4240416&post=1014&subd=patinage&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p>شهریورماه سال 81 چهار سال پیش از روزی بود که تهران را به مقصد بیرون از ایران ترک کردم. شهریورماه 81 هفت سال پیش از روزی‌ست که دست‌کش‌م سوراخ شد. دست‌کش‌م امروز بعد از هفت سال از روزی که به محض ورود به تهران خریدم‌ش البته با اخطارهای قبلی سوراخ شد و مجبورم کرد تا آخرین عکس یادگاری‌م را قبل از وداع بگیرم.</p>
<p style="text-align:center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-1015" style="border:1px solid black;" title="gloves" src="http://patinage.files.wordpress.com/2009/12/gloves.jpg?w=450&#038;h=206" alt="" width="450" height="206" /></p>
<p>در این روزها که تقریبن از همه‌ی کارهای دسته‌جمعی و به‌ویژه آن‌هایی که مسوولیت در بر دارد کنار کشیده‌ام و از سه بخش عمده‌ی حیات انسانی به دوتا بیش‌تر می‌پردازم، حرف‌های گفتنی از نوع وبلاگی تولید نمی‌شود. همین سوراخ‌شدنِ دست‌کش هم اگر نبود چه بسا نوشتن دشوارتر می‌شد. ناگفته نماند که دمای منهای سی تا چهل هم عنایت داشته تا گوشه‌ی خانه را به ثانیه‌های سوز و سرمای بیرون ترجیح بدهم. یکی از این شیرینی‌های شانس (Fortune cookie) را که باز کردم  نوشته : &#8220;Your tallant will soon be recognized&#8221;. حالا این‌که منظورش از استعداد در کدام زمینه است خدا هم نمی‌داند چه برسد به من که از سر بی‌کاری دارم می‌خوانم‌ش. هفته‌ی دیگر که تعطیلات زمستانی کریسمس شروع ‌می‌شود با شب یلدا قاتی است و من تنهایی را تجربه خواهم کرد. شاید کاری بکنم. دیگر خواندن اخبار و لینک‌های مرتبط با خراب‌آبادِ ایران‌شهر جز خشم‌ای دور از اجرا توفیری ندارد.</p>
<p style="text-align:center;">
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/patinage.wordpress.com/1014/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/patinage.wordpress.com/1014/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/patinage.wordpress.com/1014/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/patinage.wordpress.com/1014/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/patinage.wordpress.com/1014/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/patinage.wordpress.com/1014/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/patinage.wordpress.com/1014/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/patinage.wordpress.com/1014/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/patinage.wordpress.com/1014/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/patinage.wordpress.com/1014/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=patinage.wordpress.com&blog=4240416&post=1014&subd=patinage&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://patinage.wordpress.com/2009/12/13/%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%ae%d9%90-%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%a9%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">Ali</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://patinage.files.wordpress.com/2009/12/gloves.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">gloves</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>خوش‌بختانه فعلن نیازی به مردن ندارم</title>
		<link>http://patinage.wordpress.com/2009/11/17/no_need_to_die/</link>
		<comments>http://patinage.wordpress.com/2009/11/17/no_need_to_die/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 17 Nov 2009 07:18:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[دست‌نوشته‌ها در «پاتیناژ»]]></category>
		<category><![CDATA[روزانه]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبت‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[گیردادن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://patinage.wordpress.com/?p=1002</guid>
		<description><![CDATA[داشتم طول خیابان 109 را قدم می‌زدم که تصمیم گرفتم برای کاهش عصبانیت‌م کمی از مسیر را بازگردم و آب‌هویج بستنی بخرم. وارد مغازه که شدم از دور قفسه‌ی خالی آب‌هویج را دیدم و دیگر خرید بستنی به تنهایی با آن اشتیاق اولیه مرحم مرهم مناسب‌ای نبود. همین شد که یک بطری آب انبه خریدم [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=patinage.wordpress.com&blog=4240416&post=1002&subd=patinage&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p>داشتم طول خیابان 109 را قدم می‌زدم که تصمیم گرفتم برای کاهش عصبانیت‌م کمی از مسیر را بازگردم و آب‌هویج بستنی بخرم. وارد مغازه که شدم از دور قفسه‌ی خالی آب‌هویج را دیدم و دیگر خرید بستنی به تنهایی با آن اشتیاق اولیه <span style="text-decoration:line-through;">مرحم</span> مرهم مناسب‌ای نبود. همین شد که یک بطری آب انبه خریدم و دوباره راه افتادم به سمت خانه. نگاه به ساعتم کردم و نگاهی به ساعت حرکت اتوبوس که چه‌قدر باید منتظر باشم. دیدم نمی‌ارزد. فوق‌ش سه چهار دقیقه دیرتر می‌رسیدم. تصمیم گرفتم پیاده گز کنم.</p>
<p>فکر می‌کنم که اگر آغوش‌ای که درش آرام بگیری و ویا وبلاگ‌ای که درش هوار بکشی نداشته باشی، باید بری بمیری! خوش‌بختانه من فعلن نیازی به مردن ندارم. دارم با خودم این شعر کلاسیک که بعضی وقت‌ها به هزار تا شعر نو می‌ارزد را زمزمه می‌کنم:</p>
<p style="text-align:center;">غم زمانه خورم یا فراق یار کشم &#8212;&#8212; به طاقتی که ندارم کدام بار کشم<br />
نه قوتی که توانم کناره جستن از او &#8212;&#8212; نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم<br />
نه دست صبر که در آستین عقل برم &#8212;&#8212; نه پای عقل که در دامن قرار کشم<br />
ز دوستان به جفا سیرگشت مردی نیست &#8212;&#8212; جفای دوست زنم گر نه مردوار کشم<br />
چو می‌توان به صبوری کشید جور عدو&#8212;&#8212; چرا صبور نباشم که جور یار کشم<br />
شراب خورده ساقی ز جام صافی وصل &#8212;&#8212; ضرورتست که درد سر خمار کشم<br />
گلی چو روی تو گر در چمن به دست آید &#8212;&#8212; کمینه دیده سعدیش پیش خار کشم</p>
<p>خانه که رسیدم،‌ یک‌راست آمدم سراغ کامپیوتر تا این چند سطر را بنویسم. ساعت مچی دارد 12 بار زنگ می‌زند و هشدار می‌دهد که دیگر بیش از این نمی‌ارزد خودت را به آب و آتش بزنی. تا خدا چه خواهد! اگر خواستید شعر را <a href="http://www.semahal.net/g.htm?id=14648" target="_blank">این‌جا</a> بشنوید.</p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/patinage.wordpress.com/1002/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/patinage.wordpress.com/1002/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/patinage.wordpress.com/1002/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/patinage.wordpress.com/1002/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/patinage.wordpress.com/1002/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/patinage.wordpress.com/1002/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/patinage.wordpress.com/1002/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/patinage.wordpress.com/1002/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/patinage.wordpress.com/1002/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/patinage.wordpress.com/1002/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=patinage.wordpress.com&blog=4240416&post=1002&subd=patinage&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://patinage.wordpress.com/2009/11/17/no_need_to_die/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">Ali</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>اَبَرباور</title>
		<link>http://patinage.wordpress.com/2009/10/27/%d8%a7%d9%8e%d8%a8%d9%8e%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1/</link>
		<comments>http://patinage.wordpress.com/2009/10/27/%d8%a7%d9%8e%d8%a8%d9%8e%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 28 Oct 2009 06:53:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[دست‌نوشته‌ها در «پاتیناژ»]]></category>
		<category><![CDATA[گیردادن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://patinage.wordpress.com/?p=988</guid>
		<description><![CDATA[تذکر: مطلب پایین به غرایز غیرانسانی نویسنده به شدت آلوده است.
این کلمه‌ی من‌در‌آوردی دو تا بخش دارد؛ یکی «اَبَر» و دیگری «باور». شاید انگلیسی‌ش بشود &#8220;Super Confidence&#8221;  که به باور خودم بازهم چیزی که می‌خواهم بگویم نیست. حالا چرا این همه مهمل دارم می‌بافم؟
آدم زورش می‌گیرد از دست این آدم‌های الکی خودباور که جز صَرف‌کردنِ [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=patinage.wordpress.com&blog=4240416&post=988&subd=patinage&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p style="text-align:center;">تذکر: مطلب پایین به غرایز غیرانسانی نویسنده به شدت آلوده است.</p>
<p>این کلمه‌ی من‌در‌آوردی دو تا بخش دارد؛ یکی «اَبَر» و دیگری «باور». شاید انگلیسی‌ش بشود &#8220;Super Confidence&#8221;  که به باور خودم بازهم چیزی که می‌خواهم بگویم نیست. حالا چرا این همه مهمل دارم می‌بافم؟</p>
<p>آدم زورش می‌گیرد از دست این آدم‌های الکی خودباور که جز صَرف‌کردنِ کلمه‌ی «باور» کاری ندارند بکنند. یعنی خودشان را الکی باور دارند و تا جا دارد هِی به باورشان اضافه می‌کنند. بعضی وقت‌ها که جایی نمانده هم اضافه می‌کنند و درست به همین خاطر است که وارد فاز «سوپر» یا «فوق اشباع» می‌شوند که در این‌جا به اختصار «ابر» خوانده شده است. این کار البته به خودی خود مشکل‌ای تولید نمی‌کند. فقط وقتی کار به جایی می‌رسد که برای اثبات خودباوری‌شان مجبورند که با آقای ایکس (بخوانید: من) رقابت کنند، هم زندگیِ خوش بر خودشان حرام می‌کنند و هم باعث دیگر آزاری می‌شوند.</p>
<p>مثلن تو یک ماشین بنز هستی و حال می‌کنی با سرعت 60 کیلومتر بر ساعت حرکت کنی (بدون نشان دادن علامت شست). ممکن است دوست داشته باشی آرام برانی تا «بنز بودن‌»ت را به رخ بدبخت بی‌چاره‌ها بکشی. در خیابان البته کلی ماشین دیگر هم هست که هر کسی بسته به توان‌ش و توازن فکری‌ش سرعت و فرم حرکت‌ش را در چارچوب مقررات جاده‌ای تعیین کرده است. خوب معلوم است که اگر ماشین پیکان‌ای اراده کند (بخوانید به سلامت ماشین‌ش باور داشته باشد) می‌تواند با سرعت بالاتر از 60 بتازد و ماشین شیک مذکور را پشت سر بگذارد. این خودباوری تا این‌جاش خوب است و همه هم راضی‌اند ان‌شاالله. هم بنز و هم بقیه‌ی ماشین‌ها. اما در نظر بگیرید که راننده‌ی پیکان با شعار «با باور خود پشت استکبار را به لرزه در می‌آوریم»، «استعدادِ تنها کافی نیست»، «من تا حالا &#8230;»، «من با بزرگتر از تو &#8230;»، «من &#8230;»، و «من &#8230;» بخواهد موی دماغ‌تان شود. چه‌کار می‌کنید؟ باز فرض کنید که سودی در سازش هم نصیب‌تان نشود -برخلاف آمریکا که دارد نصیب‌ش می‌شود. چه کاری می‌ماند جز این‌که بیایی بیرون و آرام فریاد بکشی: «آخه جوجه! من که یه فوت کنم &#8230;» و هم‌زمان زیر پا له‌ش کنی؟ لطفن اگر چیزی به ذهن‌تان می‌رسد پیش‌نهاد دهید چون دارد یواش یواش شر می‌شود. البته مطمئن باشید نمی‌کشم‌‌ش؛ فقط  از مصاحبت با من محروم خواهد شد.</p>
<p>ممکن است پس از خواندن مطلب بالا فکر کنید که خیلی از دست کسی ناراحتم. اشتباه می‌کنید! من از کسی شاکی نیستم، فقط دارم تلاش می‌کنم که با آرامش بیش‌تری زندگی کنم. یعنی تا جایی که از دستم بر می‌‌آید سعی می‌کنم آدم‌های اطراف‌م را انتخاب کنم تا کسی نتواند خودش را بر من تحمیل کند. راضی‌ام از خودم!</p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/patinage.wordpress.com/988/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/patinage.wordpress.com/988/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/patinage.wordpress.com/988/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/patinage.wordpress.com/988/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/patinage.wordpress.com/988/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/patinage.wordpress.com/988/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/patinage.wordpress.com/988/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/patinage.wordpress.com/988/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/patinage.wordpress.com/988/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/patinage.wordpress.com/988/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=patinage.wordpress.com&blog=4240416&post=988&subd=patinage&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://patinage.wordpress.com/2009/10/27/%d8%a7%d9%8e%d8%a8%d9%8e%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">Ali</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>اخطار</title>
		<link>http://patinage.wordpress.com/2009/10/27/%d8%a7%d8%ae%d8%b7%d8%a7%d8%b1/</link>
		<comments>http://patinage.wordpress.com/2009/10/27/%d8%a7%d8%ae%d8%b7%d8%a7%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 28 Oct 2009 05:53:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[دست‌نوشته‌ها در «پاتیناژ»]]></category>
		<category><![CDATA[گیردادن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://patinage.wordpress.com/?p=979</guid>
		<description><![CDATA[بدین وسیله به اطلاع همه‌ی کسانی که این‌جا در این ستون کناری به‌ وبلاگ‌شان لینک داده‌ام می‌رساند که  نام مبارک‌شان در آستانه‌ی حذف قرار دارد. البته این اخطار شامل کسان‌ای می‌شود که در سه ماه آخر هیچ مطلب‌ای در وبلاگ‌شان دیده نشده است. علت ماجرا هم ساده است؛ من که خودم از«گوگل ریدر» می‌خوانم‌تان [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=patinage.wordpress.com&blog=4240416&post=979&subd=patinage&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p>بدین وسیله به اطلاع همه‌ی کسانی که این‌جا در این ستون کناری به‌ وبلاگ‌شان لینک داده‌ام می‌رساند که  نام مبارک‌شان در آستانه‌ی حذف قرار دارد. البته این اخطار شامل کسان‌ای می‌شود که در سه ماه آخر هیچ مطلب‌ای در وبلاگ‌شان دیده نشده است. علت ماجرا هم ساده است؛ من که خودم از«گوگل ریدر» می‌خوانم‌تان که نه دیتابیس‌ش پر می‌شود و نه مزاحم من است. این که یک نفر وارد این وبلاگ شود و هرچه لینک فشار می‌دهد هیچ خبری از صاحب‌ش نباشد خوبیت ندارد. بنابراین تا زمانی که پست بعدی را می‌نویسم وقت دارید که آپدیت کنید، والا حساب‌تان با کرام‌الکاتبین است.</p>
<p>وتقوالله</p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/patinage.wordpress.com/979/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/patinage.wordpress.com/979/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/patinage.wordpress.com/979/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/patinage.wordpress.com/979/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/patinage.wordpress.com/979/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/patinage.wordpress.com/979/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/patinage.wordpress.com/979/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/patinage.wordpress.com/979/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/patinage.wordpress.com/979/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/patinage.wordpress.com/979/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=patinage.wordpress.com&blog=4240416&post=979&subd=patinage&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://patinage.wordpress.com/2009/10/27/%d8%a7%d8%ae%d8%b7%d8%a7%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">Ali</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>خانه نشینی</title>
		<link>http://patinage.wordpress.com/2009/10/15/start_from_zero/</link>
		<comments>http://patinage.wordpress.com/2009/10/15/start_from_zero/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 15 Oct 2009 19:57:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[دست‌نوشته‌ها در «پاتیناژ»]]></category>
		<category><![CDATA[روزانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://patinage.wordpress.com/?p=962</guid>
		<description><![CDATA[درست سر ظهری بعد از این‌که آقای دوستِ عزیز امتحان رانندگی را قبول می‌شود‌ می‌رسم به خانه و شروع می‌کنم به مرتب کردن کامپیوترم از داخل‌ش! یعنی توش را کمی از فایل‌های اضافه و آهنگ‌های مستهجن پاک می‌کنم و مشتی رسیدِ خریدهای هفتگی را در فایل اکسل ماهیانه وارد می‌کنم. دکمه‌ی سه‌شاخه‌ی زیگما را فشار [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=patinage.wordpress.com&blog=4240416&post=962&subd=patinage&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p>درست سر ظهری بعد از این‌که آقای دوستِ عزیز امتحان رانندگی را قبول می‌شود‌ می‌رسم به خانه و شروع می‌کنم به مرتب کردن کامپیوترم از داخل‌ش! یعنی توش را کمی از فایل‌های اضافه و آهنگ‌های مستهجن پاک می‌کنم و مشتی رسیدِ خریدهای هفتگی را در فایل اکسل ماهیانه وارد می‌کنم. دکمه‌ی سه‌شاخه‌ی زیگما را فشار می‌دهم و جمع پول‌های خرج شده را تا امروز در ماه اکتبر مشاهده می‌کنم. سبدِ سفیدِ مستطیلی شکل را با لباس‌های کثیف پر می‌کنم، می‌برم‌ش طبقه‌ی منهای یک و در لباس‌شویی خالی‌شان می‌کنم. مایع لباس‌شویی را به اندازه‌ی یک پیمانه در درگاه خودش می‌ریزم،‌ دگمه‌ی آب گرم و شروع را فشار می‌دهم و دوباره بر‌می‌گردم طبفه‌ی مثبتِ یک. یک‌ ساعت دیگر باید دوباره برگردم و لباس‌ها را از لباس‌شویی به خشک‌کن منتقل کنم. «دوست خوب‌م» تلفن می‌کند و دعوت می‌شوم تا اگر در دانش‌گاه هستم برای صرف ناهار بروم همراه‌شان باشم. اما من الان در خانه‌ام. در یک روز وسط هفته و در یک ساعتِ وسطِ روز دارم کارهای وسطِ پایانِ هفته را انجام می‌دهم. دی‌روز استادِ چشم‌‌‌آبی‌م را در کم‌تر از ده دقیقه سرِپا ملاقات کرده‌ام و ایشان ختم همه‌ی کارهایی که تا به امروز کرده‌ام را اعلام کرده است؛ حالا وظیفه‌م شده نوشتنِ یک متن بیست سی صفحه‌ای که کلِ حرف‌ش این است که چه غلطی کرده‌ام و در آینده چه چیزهایی دیگری باید اضافه بر این‌ها بخورم! لابد برای همین است که در خانه‌‌ام و دارم وبلاگ‌م را به‌روز می‌کنم.</p>
<p>درباره هوا سرد شده است و مردم دارند می‌روند در لانه‌هایشان. یعنی کلِ برنامه‌ی آدم‌ها به اجبار می‌آید زیر سقف؛ اول هفته که می‌شود اطلاعیه‌ی «دورِ هم باشیم» به هر روش و حیله‌ای که شده از طریق شبکه‌های اجتماعی آن‌لاین،‌ آف‌لاین، و نیمه‌لاین به گوش‌تان می‌رسد و کل زمان آخر هفته را از پیش رزرو می‌کند. خطوط تلفن همراه و پیامک را هم اضافه کنید. عناوین مجالس تقریبا این‌هاست: «دل‌مون تنگ شده»، «دل‌مون گرفته»، «تولد»، «مناسبت‌های کانادایی»، «پارتی اتوبوسی»، «پارتی خودمونی»، «قابلمه پارتی: خودتون غذا بیارین»، «فلان رستوران تازه باز شده»، «مناسبت‌های مفرح ایرانی: که از قلب تاریخ یک‌هو شکوفه زده‌اند»، «مامان بابام اومدن،‌ بیاین خونمون»، «فلانی داره می‌ره،‌ بیاین باش خدافظی کنیم»، «فلانی برگشته،‌ بیاین به‌ش سلام کنیم»، «فیلم ببینیم: هزار نفر هم‌زمان فیلم رو آنالیز می‌کنن»، «فلان‌جا غذاش فلان روز ارزونه با الکل»، «انواع و اقسام سوپرایز پارتی با هزار جور برنامه‌های قبل و بعدش»، «فارغ‌التحصیلی»، «جلسات متعدد برای سفرهای پیشِ ‌رو»، «بیاین ببینیم کی با کیه؟ (=غیبت پارتی)» و مدل‌های دیگری که هر روز جدیدتر هم می‌شود. همه‌ی این‌ها مدل‌های اجتماعی‌اند البته. مدل‌های شخصی‌ش هم به همین اندازه وجود دارد که به خاطر کم‌بودِ ظرفیت(!) از نظرتان نمی‌گذرد.</p>
<p>کاهوهایی که دی‌شب خریده‌ام هنوز مانده که باید شسته شوند و بعدش احتمالن لباس‌ها آماده‌اند تا به خشک‌کن بروند. ناهار از دی‌روز باقی مانده؛ و اگر پلک‌ها بعد از غذا سنگین نشوند ممکن است بشود امروز کاری هم از پیش برد.</p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/patinage.wordpress.com/962/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/patinage.wordpress.com/962/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/patinage.wordpress.com/962/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/patinage.wordpress.com/962/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/patinage.wordpress.com/962/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/patinage.wordpress.com/962/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/patinage.wordpress.com/962/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/patinage.wordpress.com/962/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/patinage.wordpress.com/962/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/patinage.wordpress.com/962/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=patinage.wordpress.com&blog=4240416&post=962&subd=patinage&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://patinage.wordpress.com/2009/10/15/start_from_zero/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">Ali</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>خودتان را گول نزنید</title>
		<link>http://patinage.wordpress.com/2009/09/30/dont_fool_yourself/</link>
		<comments>http://patinage.wordpress.com/2009/09/30/dont_fool_yourself/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 30 Sep 2009 07:00:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[دست‌نوشته‌ها در «پاتیناژ»]]></category>
		<category><![CDATA[روزانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://patinage.wordpress.com/?p=951</guid>
		<description><![CDATA[حالا وقت‌هایی می‌شود که وبلاگ‌م تنها جایی‌ست که به‌م آرامش می‌دهد و بخش‌ای از فضای فراموش شده‌ی روزانه‌م را به من بازمی‌گرداند. یک ماه ونیم‌ای می‌شود که ننوشته‌ام؛ درست‌ش این است که این‌جا ننوشته‌ام. جاهای دیگر فراوان نوشته‌ام.  زمانی فکر می‌کردم که این‌ نوشته‌ها را می‌شود با همه به اشتراک گذاشت اما پای عمل [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=patinage.wordpress.com&blog=4240416&post=951&subd=patinage&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p>حالا وقت‌هایی می‌شود که وبلاگ‌م تنها جایی‌ست که به‌م آرامش می‌دهد و بخش‌ای از فضای فراموش شده‌ی روزانه‌م را به من بازمی‌گرداند. یک ماه ونیم‌ای می‌شود که ننوشته‌ام؛ درست‌ش این است که این‌جا ننوشته‌ام. جاهای دیگر فراوان نوشته‌ام.  زمانی فکر می‌کردم که این‌ نوشته‌ها را می‌شود با همه به اشتراک گذاشت اما پای عمل که رسید نشدنی بود. یعنی نوشته‌های خصوصی‌م دارد بیش‌تر از آن‌هایی می‌شود که انتشارشان در وبلاگ بلامانع است.</p>
<p>امروز خودم را در خانه محبوس کردم که بتوانم خیر سرم این چند کار معوقه‌ی ماه گذشته را به سرانجام برسانم. البته روش درمان کاملن رضایت‌بخش است. انگار روحیه‌ی آدمِ شبِ‌امتحانی را نمی‌شود عوض کرد. باید حتمن زور بالای سر آدم باشد تا کارها خوب پیش برود. فکر کنم همه‌چیز خوب باشد. دارم از تمام کارهای داوطلبانه‌ای که به شدت درگیرش بوده‌ام انصراف می‌دهم. گنده‌ترین‌ش همین «رادیو شمال 53» است. از «کلابِ عکاسی» و احتمالن «دی‌جی»گری هم بیرون خواهم آمد. کلن کارهای بزرگی نیستند. اما نیاز است که برای برنامه‌ریزی‌یِ این سالِ به اصطلاح آخر فعلن در کار نباشند.</p>
<p>فعلن همین‌قدر باشد تا به جمع‌بندی ذهنی که رسیدم خبرتان ‌کنم.</p>
<p>پی‌نوشت: بعد از دو سال که از کلاس «اسکیت روی یخ» جا می‌ماندم امسال توفیق شد که ثبت‌نام کنم بلکه بشود با دو تا تیغه‌ی نازک روی یخ لیز خورد.</p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/patinage.wordpress.com/951/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/patinage.wordpress.com/951/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/patinage.wordpress.com/951/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/patinage.wordpress.com/951/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/patinage.wordpress.com/951/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/patinage.wordpress.com/951/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/patinage.wordpress.com/951/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/patinage.wordpress.com/951/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/patinage.wordpress.com/951/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/patinage.wordpress.com/951/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=patinage.wordpress.com&blog=4240416&post=951&subd=patinage&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://patinage.wordpress.com/2009/09/30/dont_fool_yourself/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">Ali</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>خدا کند که شاداب بماند</title>
		<link>http://patinage.wordpress.com/2009/08/14/wtf/</link>
		<comments>http://patinage.wordpress.com/2009/08/14/wtf/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 15 Aug 2009 00:11:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[دست‌نوشته‌ها در «پاتیناژ»]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://patinage.wordpress.com/?p=944</guid>
		<description><![CDATA[این عکس فقط یک تبلیغ است. هنرمند گرافیست‌ش و صاحب ایده‌ش باید آدم خلاقی بوده باشد. این تبلیغ دارد می‌گوید که اگر از قفل‌های تولیدی ما استفاده کنید هیچ‌کس حتی خدا (به تعبیری) هم نمی‌تواند آن‌را باز کند (لینک منبع). اصلن این عکس به چیزی که می‌خواهم بگویم بی‌ربط است ولی چون دیدن این تصویر [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=patinage.wordpress.com&blog=4240416&post=944&subd=patinage&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p>این عکس فقط یک تبلیغ است. هنرمند گرافیست‌ش و صاحب ایده‌ش باید آدم خلاقی بوده باشد. این تبلیغ دارد می‌گوید که اگر از قفل‌های تولیدی ما استفاده کنید هیچ‌کس حتی خدا (به تعبیری) هم نمی‌تواند آن‌را باز کند (<a href="http://www.webdesignerdepot.com/2009/08/40-absolutely-stunning-dark-ads/" target="_blank">لینک منبع</a>). اصلن این عکس به چیزی که می‌خواهم بگویم بی‌ربط است ولی چون دیدن این تصویر باعث شد به‌ش فکر کنم آن را آوردم!</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-945" title="ufo-masterlock" src="http://patinage.files.wordpress.com/2009/08/ufo-masterlock.jpg?w=450&#038;h=294" alt="ufo-masterlock" width="450" height="294" /></p>
<p>آقا! یکی از دوستان‌م که دوستی یک‌طرفه‌ای باهم داریم (یعنی من هواش را دارم و او بی‌اعتناست) دارد در گه دست‌وپا می‌زند و بوی تعفن‌ش هم به هوا بلند است. نه من دوست دارم این‌جوری ببینم‌ش و نه او دوست دارد منجلاب‌ای که ساخته را از دور تماشا کند. شاید هم عادت کرده باشد. من تنها کاری که می‌توانم بکنم این بوده که از خدای خودم که خیلی پاک‌تر و منزه‌تر از آنِ اوست بخواهم کمک‌ش کند؛ از من دیگر هیچ چیزی نمی‌پذیرد. این عکس را که دیدم گفتم نکند یک قفل به این هوا بسته یا بسته‌اند به پای‌ش که نمی‌تواند بیرون بیاید. ترسیدم که نکند بعدن به خودم لعنت بفرستم که چرا نرفتم قفل پای‌ش را چک کنم.</p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/patinage.wordpress.com/944/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/patinage.wordpress.com/944/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/patinage.wordpress.com/944/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/patinage.wordpress.com/944/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/patinage.wordpress.com/944/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/patinage.wordpress.com/944/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/patinage.wordpress.com/944/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/patinage.wordpress.com/944/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/patinage.wordpress.com/944/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/patinage.wordpress.com/944/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=patinage.wordpress.com&blog=4240416&post=944&subd=patinage&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://patinage.wordpress.com/2009/08/14/wtf/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>13</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">Ali</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://patinage.files.wordpress.com/2009/08/ufo-masterlock.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">ufo-masterlock</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>وِل‌نامه</title>
		<link>http://patinage.wordpress.com/2009/08/14/%d9%88%d9%90%d9%84%e2%80%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87/</link>
		<comments>http://patinage.wordpress.com/2009/08/14/%d9%88%d9%90%d9%84%e2%80%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 14 Aug 2009 10:45:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[دست‌نوشته‌ها در «پاتیناژ»]]></category>
		<category><![CDATA[روزانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://patinage.wordpress.com/?p=936</guid>
		<description><![CDATA[آدم بعضی وقت‌ها دوست دارد همین‌جوری چندتا جمله‌ی قصار ول بدهد بیرون. اما نمی‌داند کجا!‌ یعنی نمی‌داند کجا ثبت‌‌ش کند! مدتی می‌رفتم در سایت محترم فیس‌بوک ول می‌دادم ولی حالا فیس‌بوک برای ایرانی‌ها شده «بالاتربنِ» دوم! هرکی هرچی لینکِ مربوط به «این به آن فحش داد» پیدا می‌کند را می‌گذارد آن‌جا تا همه از وخامت [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=patinage.wordpress.com&blog=4240416&post=936&subd=patinage&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p>آدم بعضی وقت‌ها دوست دارد همین‌جوری چندتا جمله‌ی قصار ول بدهد بیرون. اما نمی‌داند کجا!‌ یعنی نمی‌داند کجا ثبت‌‌ش کند! مدتی می‌رفتم در سایت محترم فیس‌بوک ول می‌دادم ولی حالا فیس‌بوک برای ایرانی‌ها شده «بالاتربنِ» دوم! هرکی هرچی لینکِ مربوط به «این به آن فحش داد» پیدا می‌کند را می‌گذارد آن‌جا تا همه از وخامت اوضاع مطلع شوند! اگر از صبح تا شب هم پای‌ش بنشینی چهار تا مقاله‌ی تحلیلی‌ لابه‌لای اخبار بالا نمی‌آید؛‌ به لحاظ بار اطلاعاتی به‌نظرم به صفرِ مطلق میل می‌کند. البته با همه‌ی این حرف‌ها و نق‌زدن‌ها هنوز اولین کار پس از چک‌کردنِ ایمیل (رایانامه) و مسنجر (پیام‌بر) همین وب‌سایت معلوم‌الحال فیس‌بوک است. اندر احوالات دیگران مروری می‌کنیم و احتمالن چهارتا فحشِ جدید یاد می‌گیریم و اخبار پارگی بعضی جوارح هم‌وطنان‌مان را می‌خوانیم. این‌که فلانی امروز در فلان‌جا به فلان شخصیت سیاسی بد و بی‌راه گفت و یا این‌که فلانی در موردِ مقعد همسایه‌ش هم اعتراف کرد. خب ناگفته نماند که این بازتاب شبکه‌های اجتماعی خودمان هم هست. یعنی در واقعیت هم همین است. اما اصلن هیچ‌کدام از این بهانه‌ها کمک‌ای به من نمی‌کند! من الان می‌خواهم یک جمله‌ی قصار درکنم به این شرح:</p>
<p>بسمه‌تعالی</p>
<p>آقای خداوند! من شب را با هیچ چیزی معاوضه نمی‌کنم حتی با شما دوست عزیز! لطفن گشایش‌های شبانه‌ی ما را افزون بدار!</p>
<p>والسلام علیکم و رحمه‌الله<br />
بیست و دوم شعبان المبارکِ سال سی بعد از هزار و چهارصد</p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/patinage.wordpress.com/936/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/patinage.wordpress.com/936/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/patinage.wordpress.com/936/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/patinage.wordpress.com/936/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/patinage.wordpress.com/936/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/patinage.wordpress.com/936/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/patinage.wordpress.com/936/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/patinage.wordpress.com/936/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/patinage.wordpress.com/936/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/patinage.wordpress.com/936/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=patinage.wordpress.com&blog=4240416&post=936&subd=patinage&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://patinage.wordpress.com/2009/08/14/%d9%88%d9%90%d9%84%e2%80%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">Ali</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>