Posts filed under 'نظرسنجی'
کی فکرش رو میکرد؟
1- اول از همه بگویم که با کلی بدبختی در یک اتاق سرد نشستم و همهی جزوههایی که پنج شش ماه پیش پرینت گرفته بودم تا تکلیف نوع نگارشم در وبلاگ را نهایی کنم خواندم. این صفحه را اگر ببینید متوجه میشوید که خداییش نشستهام کار و تحقیقِ علمی کردهام [آیکونِ نیشخند!]؛ هرچند آخرش باز یک کار مندرآوردی شد ولی هرچه باشد قانونِ بد از بیقانونی بهتر است. همین مملکت خودمان را ببینید. اگر این قانونِ مثلن اساسییِ نیمبند اجرا میشد کسی خیال عوضکردنِ قانون هم به سرش نمیزد چه برسد به انقلاب رنگین! میخواهم ازتان بخواهم تا همهش را بخوانید و اگر چیز زشتی درش میبینید همان زیر صفحه مرقوم بفرمایید.
2- در مدتی که در ایران بودم و به خودم، به آدمهای دور و برم و به جامعه و کشورم فکر میکردم به ذهنم رسید تا دست به نگارش یک کتاب بزنم. البته هنوز زیاد بهش فکر نکردهام اما مطمئنام که باید با یک کتابِ معمولی فرق داشته باشد. مثلن قرار نیست که یک رمان، یک کار تحقیقاتی و یا یک اثر هنری خلق کنم. ممکن است این کتاب مجموعهای از تصاویر به همراه توضیحات مربوطه و یا شعر باشد و یا حتی ضمیمهی موسیقی هم داشته باشد. این کتاب البته قرار است چیزی را روایت کند و آن نحوهی اتمام پروژهایست به نام «سالِ سی». چون الان در ایران نیستم و فضای دور و برم غربیست، قهرمان داستان یکیست به نام Mr. Freeman. این آقا مدیر اجرایی پروژهایست که سی سال پیش کلید خورده و الان قرار است به بهرهبرداری برسد. داستان از زندهگیش روایت میکند و چون کارش با زندهگیش گره خورده، پیشرفت پروژه در روزانهاش کاملن مشهود است. آخرِ داستان را اصلن در ذهن ندارم اما اگر یک مهلت یکساله برای اتمام نگارش کتاب در نظر بگیرم، تا آنموقع به یک توافق اصولی با خودم میرسم. خندهدار اینجاست که وقتی فکر این کار داشت توی مخم رژه میرفت اولین کاری که میشد بکنم را کردم؛ طراحی جلد کتاب. اینجا ببینید! شما چیزی به ذهنتان نمیرسد؟
پینوشت: واقعن کی فکرش رو میکرد؟
5 comments آگوست 13, 2009
نظرسنجی – کنترل دوستداشتن
سرویسدهندهی وردپرس به تازگی خدمات جانبی برای وبلاگهای مجانیاش را کمی اضافه کرده و اجازه میدهد تا من با خوانندگانام بیشتر تعامل داشته باشم. با همکارییِ یک شرکت دیگر، افزونهی «نظرسنجی» به وبلاگهای وردپرسی اضافه شده است و من قصد دارم همین الان اولین نظرسنجی وبلاگیام را برپاکنم. لطفن همراهی کنید.
توضیح ابتدایی: «دوستداشتن» و همهی متعلقات خوب و بدش که خیلی از ما آدمهای در اصل ساده اما در فرع پیچیده را به لکنت وا میدارد و یا مجبور میکند در برخورد با آن محتاط عمل کنیم، بیهیچ شک و شبههای جزو بخشهای فعال ذهن امروز من است. نه تنها من، که خیلی از آدمهای اطرافام، بدون توجه به رنگ، نژاد، زبان و حتی جنسیتشان، دارند رویاش چارچنگولی بپر بپر میکنند اما همیشه از این واهمه دارند که اینها را کلمه کنند و از دهان مبارک بیرون بپرانند. من فکر میکنم بیشتر از چارچوبهای اخلاقی، سیاستگذاری و سیاستزدگی رفتارییِ ما آدمها بر این به اصطلاح خواست طبیعی سایه افکنده و نمیگذارد تا رفتار و منطق و طبیعت برهمنهاده شود. این توضیح اولاش بود!
اما سوال: اول از همه فرض کنید میشود دوستداشتن را در دو دستهی جداگانه طبقهبندی کرد به دوستداشتن با برنامهی قبلی و بدون برنامهی قبلی (یکباره). دوستداشتن را حرکت به سوی داشتن یک تعامل احساسی بدون شناخت کافی از آنچه (آنکه) دوست داشته میشود ترجمه کنید. اگر تصمیمگیری با برنامه باشد یعنی شما از پیش انتخاب میکنید و اگر بیبرنامه باشد یعنی گرفتار یک انتخاب آنی میشوید. فراموش نکنید که در هر دو حالت شناختتان محدود است اما ممکن است در هر حالت جنبههای شناخت متفاوت باشد. حالا اینکه ابراز این دوستداشتن چگونه باید باشد، میشود زیرشاخهی بعدی. میشود دوتا حالت دیگر در نظر گرفت؛ یکی ابراز علاقه به محض انتخاب و دیگری کنترل ابراز علاقه (=مترصد موقعیت مناسب شدن). باز یادآوری میکنم که در هریک از این موارد شناخت سطوح متفاوتی ندارد تا تاثیرگذار باشد.
پس دوست داشتن با توجه به دستهبندییِ من را میشود در چهار گروه جای داد. شما کداماش را میپسندید؟
.
10 comments نوامبر 1, 2008
