از فشار رهایی نیست
ژانویه 8, 2012 at 4:03 ق.ظ. 2 دیدگاه
توجه: این دستنوشته به شدت حاوی موارد شدیدی است. چاک و بسط ندارد. با چراغ روشن و با احتیاط عبور کنید. نامهایست که قرار بود بخشای از یک داستان باشد با چندین نویسنده. حالا که این اتفاق نیفتاده، از داخل گنجه درش میآورم و به مناسبت آغاز سال نو میلادی منتشرش میکنم. باشد که رستگار شویم.
———-
سالهای مدرسه که به آخرش میرسد، صبر نداری تا با کله بپری بیرون از همهچیز؛ از درس و معلم و استرس و بدبختی. از همهچیزش فرار میکنی. از بهزور کار کردن و جواب پسدادن. مخصوصن اگر جایی مدرسه بروی که همهچیزش زوری است. کمی صبر داشته باش! چی؟ لطفن به من نگو اینهایی که میگویم درست است یا نیست. بگذار اول گهم را بخورم.
قدرِمطلقِ دو مقدار زور زدن و زود آمدن یکی است. یعنی چه زور بزنی چه بهات زور بیاید در اصل ماجرا توفیری ندارد. نیوتنِ خدابیامرز این موضوع را سالها پیش از آنکه در سیبِ درخت پنهان شوی و سالها پیش از آنکه پدرت تو را از انگولکِ کِرم درختی نجات دهد، ثابت کرده بود. معلوم نبود اگر پدرت کمکت نمیکرد حالا حرفهای من بهدردت میخورد یا نه. معلوم هم نبود کس دیگری کمکت میکرد یا نه که اگر کسی نمیکرد من اینهمه لازم نبود خودم را جر بدهم.
به گمانم معدل زور به استعداد را که حساب کنی برای همه یکی درمیآید. منظورم از استعداد دو چیز است: درسی و پولی. کسای که مخش کار میکند و کسای که پولش سنگ را آب میکند، صاحب استعداد است. حالا حجمِ زور (مجموع فشار وارده منهای فشار آزاد شده) را اگر بر استعداد تقسیم کنیم، نتیجهاش یک عدد ثابتای میشود که اگر وقت کنم میروم و جایی به اسم خودم ثبتش میکنم. جای حساسِ قضیهای که توضیح دادم، «منها»ی آزادسازییِ فشار است که توی پرانتز نوشتمش. این «منها» یک سوپاپ است. کارش این است که فشار را برای استعدادهای پایینتر تنظیم میکند. فشار که زیاد میشود بعضیها تهشان ممکن است باد بدهد. این همان «منها»ییست که دارد کار آزادسازی را انجام میدهد.
این همه زرِ مفت نزدم که بگویم چهقدر به کجای کسای فشار آمده و یا کجای چه کسای فشارش تنظیم شده. میخواهم بگویم که آن سالهای نکبتِ درس خواندن را زیاد جدی نگیر. به عضوی حسابش نکن و برای بقیه بهخاطر حجم فشارت و یا خروجییِ بادت شاخ و شانه نکش. آن روزها آدم مدلش الاستیک است. زیر فشار مثل فنر عمل میکند و زیر کشش مثل کش تنبان پدر بیناموست. همینکه ولش کنی میرود سرجای اولش؛ شاد و خندان. ولی سالهای بعد از نکبتِ درس خواندن، روزگار «منها»ی تنظیم فشار را از تو خواهد گرفت؛ مقاومت الکی نکن. هرچه جلوتر میروی آن استعداد کذا و کذا هم ریده میشود بهش. چیزی که میماند فشار است. یک فرق دیگر هم دارد. فشار به صورت همهجانبه وارد نمیشود که اگر میشد بهتر بود. از هر جایی و عضوی جداگانه بدون هماهنگی وارد میشود. یعنی یک بارگزارییِ نامتقارن. همهی اینها به کنار. بعد از دوران نکبتِ درس خواندن، مدل رفتارییِ فنر و کشِ تنبانِ پدر بیناموست فقط در فشارهای پایین عمل میکند. در فشارهای بالا آدم دچار پارهگی میشود و هیچ موقع به جای اولش برنمیگردد. این داستان آنقدر ادامه دارد تا مجبورت کند ریقِ ابدییِ رحمت را سر بکشی و مثل گوساله بروی توی قبر. مقاومت الکی نکن. پارگیت که زیاد شد با زبان خوش خودت برو توی قبر. کاری نکن بهزور چالت کنند. تازه این اولش است. اگر فکر میکنی توی آن شرایط با آن همه کثافتکاری که بیرون مزارت کردی تحمل فشار قبر بدون آن «منها» آسان است کور خواندهای! اساسن کون آدم همینجا جر میخورد. از همین حالا توی گوش آنهایی که قرار است ارثیهات را چپاول کنند بخوان تا بهجای لگد زدن به قبر، به قبرت بشاشند. ترکیب شمیاییش باعث میشود تا لاشهت زودتر خوراک همانهایی شود که پدرت زمانی از دستشان نجاتت داده بود. به تلافییِ کار پدر بیناموست، دهنت را سرویس خواهند کرد. نکیر و منکر اگر آمدند توی گورت، کاری باشان نداشته باش. اوضاع را که ببینند خودشان بیخیال میشوند. چندتا فرم پرمیکنند و میروند. اگر احیانن سوالی پرسیدند بگو همه کس را قبول داری. در ضمن بگو که اسمهاشان را بروند عوض کنند. بگو دستکم ترجمهی فارسیش را به فرهنگستان پیشنهاد دهند. اگر آن دنیا فرصتای دست داد، بسط تئوری فشار در دنیاهای دیگر را هم برایت خوب باز میکنم که بفهمی از فشار رهایی نیست. دیدار به قیامت برادر!
ورودی دستهبندی شده در: گیردادن, جامعه, دستنوشتهها در «پاتیناژ». برچسبها: .
2 دیدگاه مال خود را بیافزایید
پاسخی بگذارید
این نوشته را دنبالک کنید. | از راه آراِساِس در دیدگاهها مشترک شوید

1. کیوان | ژانویه 8, 2012 در 9:18 ب.ظ.
حس میکنم بسطِ بسیط نامه-اک من بود در همین نزدیکی در «درد دل»: هم-دردیم برادر!
Hello Fellow Stranded Partner,
Rest assured: We’ll be damned till the gates of heaven.
Cheers,
K1
2. Ali | ژانویه 9, 2012 در 12:20 ق.ظ.
شما همیشه منبع الهام ما هستید قربان. تک خطهای شما که همیشه خواندنی هستند.