خواب نوشینِ بامدادِ رحیل

دسامبر 10, 2011 at 1:34 ق.ظ. بیان دیدگاه

حسرت انتخاب‌واحدِ بی‌دردسر به دل‌مان ماند. آن چهار سال اول مهم بود که همه‌چیزش در ازدحام کاغذ و توی صف‌های طولانی گذشت برای وارد کردن اطلاعات به رایانه‌ی خانم‌های دفتر‌دار (به گمان‌م واحدِ آموزش). آن هم زیر بارش آفتابِ جنوب. تا جایی که یادم می‌آید بیش‌تر فعالیت آدم‌ها در روزهای انتخاب‌واحد به رقابت در درس‌هایی متمرکز می‌شد که همیشه ارائه نمی‌شدند؛ به ویژه برای آن‌هایی که درس‌‌ها را قاتی‌پاتی یا با تاخیر پاس می‌کردند. برای بقیه تقریبن هیچ فرقی نمی‌کرد. چهارتا استاد از این‌ور و آن‌ور به زور و التماس جور کرده بودند که در هشت روز هفته ممکن بود کلاس به‌پا کنند؛ از صبح خروس‌خون تا بوق سگ. مجبور می‌شدی هر ساعتی که لازم بود خودت را در اختیار اساتید بگذاری. برای من دغدغه‌ی اصلی ساعت کلاس بود. از کلاس‌های دمِ صبح متنفر بودم. شاید اگر دانش‌گاه‌مان در شهر بزرگی بود، مشکل رفت و آمد را می‌شد به لیست مشکلات کلاس اول صبح اضافه کرد ولی برای ما که از خواب‌گاه تا ساختمان کلاس‌ها (اسم‌ رسمی‌ش دقیقن «ساختمان کلاس‌ها» بود!) یا هرجای دیگری در دانش‌گاه بیش‌تر از پنج دقیقه پیاده طول نمی‌کشید، بهانه‌ی موجه‌ای نبود. البته لیست بهانه‌های من یک المان بیش‌تر نداشت: «فراخی‌یِ بخش‌ای از دست‌گاه گوارش». از دلیل تاریخ‌ساز و سرنوشت‌سازِ بیولوژیکی‌یِ هم‌ولایتی بودن با خواجه حافظ که بگذریم، «کولرِ اُجنرال»، شب‌زنده‌داری، رفیق ناباب، جریان همیشه‌گی‌یِ چای حدفاصلِ لب‌ها تا دست‌گاه اطفا حریق، جوانی و … از عوامل جنبی این ماجرا بودند (و ایضن هم‌چنان هستند!)

گریزی نبود. نمی‌شد صبر کرد تا شاید فرجی شود. به‌سان انسان‌های اولیه‌ی تاریخ به مرور یاد گرفتیم که نباید کلاس اول صبح را تنهایی برداشت. گروهی از آدم‌ها که نزدیک به هم زندگی می‌کردند و با هم رفاقتی داشتند به‌تر بود درس‌ها را با هم بردارند تا بر مشکلات صبح‌گاهی غلبه کنند. یعنی یک فعالیت گروهی تنظیم شده  برای بیدارشو صبح‌گاهی. قانون‌ش ساده بود: هرکس زودتر بیدار شود باید بقیه را با کتک هم شده بیدار کند (چون ممکن بود طرف نیم ساعت پیش خوابیده باشد و روش‌های بیدارکردن نرم را از بیخ از کار انداخته باشد). این‌هایی که گفتم بیش‌تر به دردِ روزهای میانی ترم می‌خورد (روزهای آغازین در فرهنگ آموزشی «تق و لق»  تلقی می‌شوند). کارکردِ بزرگ این هم‌زیستی‌یِ انگلی برای روزهای سخت پایانی طراحی شده بود: این قانون که می‌گفت اگر گروه بزرگی دیر برسد، یا کلاس برگزار نمی‌شود و یا هیچ‌کس از ورودش به کلاس جلوگیری نمی‌کند. گروه می‌تواند هر غیبت‌ای را بدون قید و شرط پاک کند. یک گروه بزرگ می‌تواند با هر بهانه‌ای که دوست داشته باشد وارد کلاس شود. می‌تواند به همه بقبولاند که ماجرای دیر آمدن به‌هیچ‌وجه شخصی نبوده است و دامن‌گیر همه شده. گروه معمولن یک سخن‌گو داشت که در مواردی مسوول توضحاتی نظیر این‌ها بود: قطع شدن آب خواب‌گاه، مسدود بودن راه انحرافی خواب‌گاه به دانش‌کده، بارش‌ جوی و پرشدن جوی‌های منتهی به دانش‌گاه، آب‌بردن پل عبوری جاده‌ی برازجان-تنگ بوالحیات، کاهش نرخ مصرف خرما در سبد غذایی خانوار در استان، پویش منطقه‌ای حمایت از عسلویه بزرگ‌ترین بندر انرژی خاورمیانه، رصد آسمان برای تکالیف درس کیهان‌شناسی، تحصن، مناجات دسته‌جمعی شب‌های تعیین نشده در مفاتیح‌الجنان و …! سخن‌گوها معمولا از میان قدبلندترها انتخاب می‌شدند!

کولر گازی اجنرال - مرگ موقت مغزی تضمینی

راه حل بالا در یکی دو حالت اصلن خوب کار نمی‌کند. اول این‌که کلاس‌های پردختر (پربانو؟) همیشه با تعداد بالای حاضرین تشکیل می‌شود. خانم‌ها راس ساعت و شاید کمی قبل از زمان تعیین شده با تمامی امکانات مورد نظر در جلوترین ردیف ممکن با کمی پیش‌روی به سمت تخته و استاد اعلام حضور می‌کنند. حتی اگر پیش‌فرض عدم رقابت را بپذیریم،‌ کمینه‌ش این است که به همان تعداد (تناظر یک‌به‌یک) می‌شود انتظار حضور آقایان را داشت. می‌ماند گروه سوم از جمع آقایان و خانم‌ها که در این شرایطِ خطرناک متوسل به ابزار گروه‌گرایی می‌شوند. تجربه نشان می‌دهد که این‌ها  مصداق بارز آیه‌ی شریفه‌ی «خسر الدنیا و الاخره» در زمین هستند و اگر دیر بجنبند خذف پزشکی هم شامل‌شان نمی‌شود. نمونه‌ی ویران‌گر دیگر هنگامی مشاهده می‌شود که استاد مورد نظر، معنی‌گر اصطلاح «مادر آمرزیده!» یا بقیه‌ی اصطلاح‌های مادر یا عمه‌محور باشد. در این حالت چنان چوبی در پاچه شخص فرو می‌رود که از هر شیشه نوشابه‌ای بدتر و دردناک‌تر باشد. به همین‌خاطر اکیدن توصیه می‌شود که پیش از کپی‌برداری از روی‌کرد گروهی ارائه شده، جوانب دردسرساز داستان را نیز درنظر داشته باشید. وگرنه کلن «توکل» کنید که خدا با متوکلین مهربان است.

ورودی دسته‌بندی شده در: گیردادن, خاطره, دست‌نوشته‌ها در «پاتیناژ». برچسب‌ها: .

شب‌زنده‌داری از فشار رهایی نیست

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

این نوشته را دنبالک کنید.  |  از راه آراِس‌اِس در دیدگاه‌ها مشترک شوید


خوراک

تقویم

دسامبر 2011
د س چ پ ج ش ی
« اکتبر   ژانویه »
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031  

RSS گاه‌شنود قاصدک

  • گفتگویی با امیرحسین سام فوریه 18, 2012
    در این برنامه قاصدک گفتگویی دوستانه داریم با امیرحسین سام, آهنگ ساز، نوازنده، پزشک و شاعر ساکن لندن. شما را به شنیدن این مصاحبه دعوت می کنیم. مصاحبه، ویرایش و میکس: مسلم مقدمه: سحر با تشکر از مجتبی آهنگ ها: دو نوازی سه تار و پیانو در قطار زرد، سرخ و ارغوانی سکوت شب ساحل [...] […]
  • کتابخانه ی فارسی در کلگری فوریه 6, 2012
    دانشجویان ایرانی دانشگاه کلگری یه کتابخونه ی فارسی راه انداختن. این برنامه مصاحبه ایه با ندا، دبیر کتابخونه...
  • دیالکتیک تنهایی – بخش اول ژانویه 31, 2012
    تنهایی عمیقترین واقعیت در وضع بشری است و در دنیای ما عشق تجربه ای تقریبا دست نیافتنی است… مقاله دیالکتیک تنهایی در سال 1950 توسط اوکتاویو پاز نوشته شده و خشایار دیهیمی آن را به فارسی برگردانده است. ضبط و میکس: محسن موسیقی متن: Solitude اثر Antoine Dufor  و Tommy Gauthier گلچهره اثر محمدرضا شجریان [...] […]

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.