همین هفتهها
اوت 25, 2011 at 12:23 ق.ظ. 4 دیدگاه
همین هفتهها که از بیشتر آدمها بیخبرم، همین هفتهها که دیگر رنگ و بوی مدرسه را نمیبینم، همین هفتهها که کرور کرور آدم میمیرند تا دیکتاتوری را پایین بیاورند ولی نمیدانند حالا به بعد چه بلایی سرشان خواهد آمد، همین هفتهها که مردم گرسنگی میکشند و به درازییِ روزهای تابستان سفرهی سحر و افطار پهن میکنند، همین هفتهها که تنها دلخوشیم گپهای طولانی شبانه است و پیامکها و نامههای روزانه، همین هفتهها که درست رسیدهام به فردا، همین هفتهها که معاشرت با آدمها برایم سخت شده، همین هفتهها که رایانهی دانشگاه در خانهم است، همین هفتهها من سرکار رفتهام.
اگر هر روز خدا بیرون ناهار میخورم، اگر روزی چهار پنج وعده چای مینوشم، اگر روزی سه بار حساب بانکیم را چک میکنم، اگر برای صبح بیدارشدن بدبختی میکشم، اگر منتظر پنج عصر مینشینم، اگر با بیمهی درمانی پیش چشمپزشک میروم، اگر هوس سفر به آمریکای جنوبی میکنم، اگر با ایدهآلهای سالهای نهچندان دورم فاصلهی زیادی دارم، اگر چند شلوار پارچهای و چند پیراهن آستینبلند مردانه دارم، اگر وبلاگ نمینویسم، اگر کار داوطلبانه نمیکنم، اگر به فیسبوک سر نمیزنم، اگر در مسنجر روی خط نیستم، اگر عصرها چرت کوتاهی میزنم، اگر نمیدانم کی با کیست، مال این است که سر کار رفتهام.
ورودی دستهبندی شده در: مناسبتها, دستنوشتهها در «پاتیناژ», روزانه. برچسبها: .
4 دیدگاه مال خود را بیافزایید
پاسخی بگذارید
این نوشته را دنبالک کنید. | از راه آراِساِس در دیدگاهها مشترک شوید

1. هادي | اوت 28, 2011 در 3:03 ق.ظ.
سلام علي جان.
خوشحالم كه مشغولي وفعال .
چك كردن حساب بانكي اونم روزي سه بار بد چيزي لامسب.
2. Ali | اوت 29, 2011 در 1:40 ب.ظ.
آره درصورتى كه منتظر واريز باشى بد نيس اما نه وقتى چك مى كنى كه چه قدر ته ش مونده …
3. K1 | سپتامبر 2, 2011 در 2:11 ق.ظ.
ای آقا! دریاب که همینه!
Dig for treasure where you fall.
4. Ali | سپتامبر 2, 2011 در 4:33 ب.ظ.
I will try … Something might show up … Who knows …