ماری

آوریل 16, 2011 at 1:00 ق.ظ. 4 دیدگاه

خوب یادم می‌آید که جاناتان هرچه کرد نتوانست ماری را از رفتن منصرف کند. خیلی تلاش کرد. اما به نظرم تلاش‌ش از همان اول هم بی‌فایده بود. اصلن مگر می‌شود به شیوه‌ی دموکراتیک، یک احمق را سر عقل آورد. من که زیاد با ماری دوست نبودم. اگر بودم و به اندازه‌ی جاناتان دل‌م برای‌ش می‌سوخت ممکن بود خشونت هم به خرج بدهم. یک چک آب‌دار که می‌زدی‌ش حساب کار دست‌ش می‌آمد. شاید سر عقل نمی‌‌‌آمد اما ممکن بود بعدِ رفتن، کمی به ماجرایی که قرار است تجربه کند فکر کند. البته دست خودش هم زیاد نبود. چندین بار از جاناتان این را شنیده بودم که ماری مشکل تنفسی دارد اما هیچ‌گاه دوست ندارد کسی متوجه شود. این را هم شنیده بودم که ماری اگر می‌داشت کسی را به تخم‌ش هم حساب نمی‌کرد. چه حالا که خدا نصیب‌ش نکرده بود، از همه‌ی تخم‌داران  عالم بدش می‌آمد. این‌که راضی شد با آن شاسکول بی‌خاصیت یک سفر دور دنیا را آغاز کند هم به نظرم برای همین بود. برای این بود که ثابت کند همه‌ی تخم‌داران عالم باید بدوند تا به تخم این شاسکول برسند. اصلن می‌خواست بلند بلند به جاناتان حالی کند که هروقت مثل این شاسکول بی‌خاصیت خودت را برای‌م بدبخت کردی، ممکن است به جایی حساب‌ت کنم. حیف که جاناتان هم با همه‌ی تیزهوشی‌ش نمی‌توانست درک کند. لابد درک و هوش به هم ربطی ندارند. حالا سال‌ها پس از آن روز طولانی، که جاناتان اغذیه‌فروشی‌ش را با کارواش تاق زده و پیر و بی‌رمق دم در از ماشین‌ها کرایه‌ می‌گیرد، ماری بازگشته با به قول خودش یک دنیا خاطره و تجربه. انگار حالا بدجوری از تخم خوش‌ش می‌آید، شاید نمی‌داند که آنِ جاناتان دیگر کار نمی‌کند. شاید هم چون این را می‌داند برگشته! دو تا دختر خوشکل دارد که نمی‌دانم مال کدام حرام‌زاده‌ای‌ست. مال هرکی هست، توله‌های نون و آب‌داری درست کرده؛ رنگ روی‌شان خرج یک‌سال زندگی مشترک جاناتان و ماری را درخواهد آورد؛ یک شبه! اگر شبی نیمه‌شبی سارا زن درگذشته‌ی جاناتان به خوابم بیاید،‌ چه جوابی دارم برای‌ش؟ بگویم جاناتان در پیری با یک تخم‌دان هم‌آغوش شد؟

ورودی دسته‌بندی شده در: مناسبت‌ها, ادب و هنر, جامعه, خاطره, دست‌نوشته‌ها در «پاتیناژ», عاشقانه‌ها. برچسب‌ها: .

مامان لاری یادداشت‌های ایران

4 دیدگاه مال خود را بیافزایید

  • 1. کیوان  |  آوریل 22, 2011 در 12:46 ب.ظ.

    آزمایش می کنی؟
    خوب بود.
    ارادت!

    پاسخ
    • 2. Ali  |  آوریل 24, 2011 در 9:34 ب.ظ.

      عرض ارادت متقابل

      پاسخ
  • 3. هادی  |  ژوئیه 7, 2011 در 3:02 ب.ظ.

    سلام علی جان. خوبی؟
    تمرین داستان نویسیه یا خاطره نویسی . جالب بود. یکمی هم تـخـ… تخیلی (شوخی).
    خیلی وقت بود به وبلاگت سر نزده بودم. میدونی که وردپرس فیلتره.
    موفق باشی

    پاسخ
    • 4. Ali  |  اوت 15, 2011 در 9:52 ق.ظ.

      همين چهار نفر هم ديگه اينجا نميان؟

      پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

این نوشته را دنبالک کنید.  |  از راه آراِس‌اِس در دیدگاه‌ها مشترک شوید


خوراک

تقویم

آوریل 2011
د س چ پ ج ش ی
« سپتامبر   اوت »
 123
45678910
11121314151617
18192021222324
252627282930  

RSS گاه‌شنود قاصدک

  • گفتگویی با امیرحسین سام فوریه 18, 2012
    در این برنامه قاصدک گفتگویی دوستانه داریم با امیرحسین سام, آهنگ ساز، نوازنده، پزشک و شاعر ساکن لندن. شما را به شنیدن این مصاحبه دعوت می کنیم. مصاحبه، ویرایش و میکس: مسلم مقدمه: سحر با تشکر از مجتبی آهنگ ها: دو نوازی سه تار و پیانو در قطار زرد، سرخ و ارغوانی سکوت شب ساحل [...] […]
  • کتابخانه ی فارسی در کلگری فوریه 6, 2012
    دانشجویان ایرانی دانشگاه کلگری یه کتابخونه ی فارسی راه انداختن. این برنامه مصاحبه ایه با ندا، دبیر کتابخونه...
  • دیالکتیک تنهایی – بخش اول ژانویه 31, 2012
    تنهایی عمیقترین واقعیت در وضع بشری است و در دنیای ما عشق تجربه ای تقریبا دست نیافتنی است… مقاله دیالکتیک تنهایی در سال 1950 توسط اوکتاویو پاز نوشته شده و خشایار دیهیمی آن را به فارسی برگردانده است. ضبط و میکس: محسن موسیقی متن: Solitude اثر Antoine Dufor  و Tommy Gauthier گلچهره اثر محمدرضا شجریان [...] […]

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.