خانه نشینی

اکتبر 15, 2009

درست سر ظهری بعد از این‌که آقای دوستِ عزیز امتحان رانندگی را قبول می‌شود‌ می‌رسم به خانه و شروع می‌کنم به مرتب کردن کامپیوترم از داخل‌ش! یعنی توش را کمی از فایل‌های اضافه و آهنگ‌های مستهجن پاک می‌کنم و مشتی رسیدِ خریدهای هفتگی را در فایل اکسل ماهیانه وارد می‌کنم. دکمه‌ی سه‌شاخه‌ی زیگما را فشار می‌دهم و جمع پول‌های خرج شده را تا امروز در ماه اکتبر مشاهده می‌کنم. سبدِ سفیدِ مستطیلی شکل را با لباس‌های کثیف پر می‌کنم، می‌برم‌ش طبقه‌ی منهای یک و در لباس‌شویی خالی‌شان می‌کنم. مایع لباس‌شویی را به اندازه‌ی یک پیمانه در درگاه خودش می‌ریزم،‌ دگمه‌ی آب گرم و شروع را فشار می‌دهم و دوباره بر‌می‌گردم طبفه‌ی مثبتِ یک. یک‌ ساعت دیگر باید دوباره برگردم و لباس‌ها را از لباس‌شویی به خشک‌کن منتقل کنم. «دوست خوب‌م» تلفن می‌کند و دعوت می‌شوم تا اگر در دانش‌گاه هستم برای صرف ناهار بروم همراه‌شان باشم. اما من الان در خانه‌ام. در یک روز وسط هفته و در یک ساعتِ وسطِ روز دارم کارهای وسطِ پایانِ هفته را انجام می‌دهم. دی‌روز استادِ چشم‌‌‌آبی‌م را در کم‌تر از ده دقیقه سرِپا ملاقات کرده‌ام و ایشان ختم همه‌ی کارهایی که تا به امروز کرده‌ام را اعلام کرده است؛ حالا وظیفه‌م شده نوشتنِ یک متن بیست سی صفحه‌ای که کلِ حرف‌ش این است که چه غلطی کرده‌ام و در آینده چه چیزهایی دیگری باید اضافه بر این‌ها بخورم! لابد برای همین است که در خانه‌‌ام و دارم وبلاگ‌م را به‌روز می‌کنم.

درباره هوا سرد شده است و مردم دارند می‌روند در لانه‌هایشان. یعنی کلِ برنامه‌ی آدم‌ها به اجبار می‌آید زیر سقف؛ اول هفته که می‌شود اطلاعیه‌ی «دورِ هم باشیم» به هر روش و حیله‌ای که شده از طریق شبکه‌های اجتماعی آن‌لاین،‌ آف‌لاین، و نیمه‌لاین به گوش‌تان می‌رسد و کل زمان آخر هفته را از پیش رزرو می‌کند. خطوط تلفن همراه و پیامک را هم اضافه کنید. عناوین مجالس تقریبا این‌هاست: «دل‌مون تنگ شده»، «دل‌مون گرفته»، «تولد»، «مناسبت‌های کانادایی»، «پارتی اتوبوسی»، «پارتی خودمونی»، «قابلمه پارتی: خودتون غذا بیارین»، «فلان رستوران تازه باز شده»، «مناسبت‌های مفرح ایرانی: که از قلب تاریخ یک‌هو شکوفه زده‌اند»، «مامان بابام اومدن،‌ بیاین خونمون»، «فلانی داره می‌ره،‌ بیاین باش خدافظی کنیم»، «فلانی برگشته،‌ بیاین به‌ش سلام کنیم»، «فیلم ببینیم: هزار نفر هم‌زمان فیلم رو آنالیز می‌کنن»، «فلان‌جا غذاش فلان روز ارزونه با الکل»، «انواع و اقسام سوپرایز پارتی با هزار جور برنامه‌های قبل و بعدش»، «فارغ‌التحصیلی»، «جلسات متعدد برای سفرهای پیشِ ‌رو»، «بیاین ببینیم کی با کیه؟ (=غیبت پارتی)» و مدل‌های دیگری که هر روز جدیدتر هم می‌شود. همه‌ی این‌ها مدل‌های اجتماعی‌اند البته. مدل‌های شخصی‌ش هم به همین اندازه وجود دارد که به خاطر کم‌بودِ ظرفیت(!) از نظرتان نمی‌گذرد.

کاهوهایی که دی‌شب خریده‌ام هنوز مانده که باید شسته شوند و بعدش احتمالن لباس‌ها آماده‌اند تا به خشک‌کن بروند. ناهار از دی‌روز باقی مانده؛ و اگر پلک‌ها بعد از غذا سنگین نشوند ممکن است بشود امروز کاری هم از پیش برد.

Entry Filed under: دست‌نوشته‌ها در «پاتیناژ», روزانه. .

3 Comments Add your own

  • 1. مریم  |  اکتبر 16, 2009 at 12:30 ق.ظ

    اصولا ویلاگ نویسی مال همین وقتهاست!آدم علاف باشد که بیکار نیست بیاید وبلاگ بنویسد،می رود می خوابد!مثلا وقتی بهمن فوق داری خوب است بیایی وبلاگ ملت را بخوانی کامنت بگذاری!
    *من چه مجلس بیاین ببینیم کی با کیه رو دوست دارم!:دی

    پاسخ
  • 2. فاطمه قاسمی  |  اکتبر 22, 2009 at 12:25 ق.ظ

    سلام.ممنون که سر زدید و نظر دادید .

    پاسخ
  • 3. Ali  |  اکتبر 23, 2009 at 4:56 ب.ظ

    به مریم: اصولن درست میگی! و در ضمن امیدوارم اردیبهشت بیایم شیرینی بخوریم …

    به خانم قاسمی: از شما هم ممنون.

    پاسخ

Leave a Comment

Required

Required, hidden

Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


خوراک

دسته‌ها

بایگانی

تقویم

اکتبر 2009
د س چ پ ج ش ی
« Sep   Nov »
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031  

RSS DelGraph

RSS رادیو شمال53

دوستانِ غیرمجازی

وبلاگ‌نویسان تنبل‌

اطلاعات