بهار به اینجا هم رسید
آوریل 8, 2009
چند دقیقه بیشتر وقت ندارم برای نوشتن؛ اتوبوس را از دست خواهم داد. فقط میخواهم بگویم که پنجرهها را باز کردهام و دارم به صدای شادمانی و بازیِ بچههایی گوش میدهم که بعد از یک زمستان طولانی اجازه پیدا کردهاند فضای بیرون از خانه را هم برای بازی انتخاب کنند. درست است که هنوز کلاه بهسر دارند اما دیگر برف مزاحمشان نیست. انگار بهار به اینجا هم رسیده! دیگر میشود بهار را باور کرد.
Entry Filed under: دستنوشتهها در «پاتیناژ», روزانه. .
3 Comments Add your own
Leave a Comment
Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed

1. ریحانه | آوریل 9, 2009 at 11:23 ب.ظ
خوب است که کودکان در کانادا فرصت تجربه این لبخندها را دارند و ومثل بعضی از کودکان ایرانی در سرما زمستان به دنبال فروش آدامس برای بدست آوردن لقمه ای نان نیستند.
پسرک آدامس فروش با التماس به من مینگرد تا شاید از او آدامس بخرم…
———————–
علی: خب این بخشی از درد جامعهی ماست. اما به گمانم هنوز کشور ما از خیلیها جلوتر است. امیدوارم روزی همهی کودکان شاداب باشند و فرصت زندگی بهتر را داشته باشند. ممنون از نظرتان!
2. مریم | آوریل 19, 2009 at 10:00 ق.ظ
توی برف که کیف دار تره بازی که!مزاحم نیست که برف که!
دلتان بهاری باشد،هوا را بی خیال!
(هفته ی پیش برف آمد اینجا!)
———————–
علی: دوستِ من! باید بیای اینجا و ببینی برف یعنی چی!
3. هادی | آوریل 20, 2009 at 12:02 ب.ظ
سلام علی جان . امیدوارم حالت خوب باشه. بهار نو مبارک.
به روزم.
—————–
ممنون هادی جان!