دو تا تجربهی سخت
مارس 28, 2009
دو تا تجربهی سخت داشتم در هفتهای که گذشت:
1- اولی مربوط میشود به انجام وظیفه پشت سیستم صوتی در یک میهمانی نوروزی. بخش اول برنامه که انتخاب و پخش موسیقی متناسب با فضای برنامه و سلیقهی خودم بود کاری نداشت. اما بخشی که مخاطب قرار است بسته به نوع موسیقی مورد علاقهاش لذت ببرد از هرکاری که فکرش را بکنی سختتر است. در نظر بگیرید در یک جمع چهارصد نفره از گروه سنی همزه تا یایِ آخر چسبان موسیقی مورد علاقهشان را به تو سفارش بدهند. میشود یک آشی که هیچچیزش به قاعده نیست: در لیست پخش اینها دیده میشوند: ویگن، موسیقی محلی کردی، ساسی مانکن، آرش، فتانه، پوران، علیرضا افتخاری و … بعضیها هم چیزی میخواهند که نمیتوانند توضیحاش بدهند؛ مثلن خانمی میگوید: موسیقی شاد میخواهد که بپر بپر نداشته باشد (منظورش احتمالن موسیقی غیر تکنوست) قدیمی هم نباشد و خانوادهاش آشنا به موسیقیاش باشند. در خانوادهاش از نوهی هشتساله که تقاضای آهنگ بیست از کامران هومن دارد دیده میشود تا نوجوان 18 ساله که آهنگ مورد علاقهاش راک است و خودش که نمیداند چه میخواهد. خلاصهی کلام! کار سختی بود.
2- تجربهی دوم: خرس! یک شو زنده در دانشگاه برگزار شد که شرکتکنندگان تواناییهای خود را در زمینههای مختلف به نمایش میگذاشتند و به رای داوران، به سه نفر یا گروه برتر جایزه میدادند. جایزهی نفر سوم آی پاد شافل، نفر دوم نانو و نفر اول آیپاد تاچ بود. گروه داوری شامل یک دیجی، یک نوازنده و یک آهنگساز همگی معروف از شهر بود، بهعلاوهی من! البته به من نگفته بودند که حق رای من برابر با بقیه است، اما وقتی برنامه شروع شد این اتفاق افتاد. و عجب کار سختی بود. آدمها یکی یکی بالا میرفتند و همهی تلاششان را میکردند که کار خوبی انجام دهند. یکی آواز میخواند، یکی مینواخت، یکی حرکت آکروباتیک میکرد، یکی میرقصید و … و آخرش زل میزد در چشمانت و منتظر امتیازش بود که هرکدام از ما باید اعلام میکرد! خب! سخت بود دیگر و کاری هم نمیشد کرد. یکی یکی امتیازها را دادیم تا رسید به نقطهی پایانی! امتیاز نفر اول و دوم مساوی شد و ما دوباره باید رای میدادیم که چه کسی اول و چه کسی دوم! سه نفر اول رای دادند: دو رای به یک سیاه پوست که قدرت صدای محشری داشت و یک رای به یک سفیدپوست که اجرایاش پرمهارت بود و آهنگساز برنامهاش هم بود. همه منتظر بودند تا من رای آن سیاه پوست را به سه برسانم و همینطور هم شد! ولی قضاوت کار سختیست. مخصوصن وقتی یک لباس عروسک خرس که نماد دانشگاه است را پوشیده باشی و و در آن تو شرشر عرق بریزی.
خلاصه: انتخاب آهنگ و انتخاب بین خوب و خوبتر بهشدت سخت است.
Entry Filed under: دستنوشتهها در «پاتیناژ», روزانه, مناسبتها. .
14 Comments Add your own
Leave a Comment
Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed

1. فلورا | مارس 29, 2009 at 6:02 ق.ظ
علی جان!خسته نباشی. قضاوت واقعا کار سختیه. لطفن عکس اون عروسک خرسه رو هم تو وبلاگ بگذار تا تصاویر کامل تو ذهن شکل بگیره…:)
2. khodam | مارس 29, 2009 at 1:18 ب.ظ
bazam salam
1soal daram oonja ke nerkhe energy be andazeye vagheii hast o shenidam torento bademjoon dooneii1$ast chetori shoma mehmooni 30_40 nafari migirin?!!!!!!!!!!
1soale dige ham daram (albate shoma be har kodoom ke doost nadarin javab nadin) aya khod shoma ke ye fard motaghed va ta oonja ke man fahmidam ashegh vatan bad az etmame darsetoon ghasd bazgasht be iran ro darin ya na mesle kheili az doostatoon(mozhde o vahid va.)hamoonja moondegarin?
yani hazerin bian to in ja bahameye khoobi ha o badihash ba in adam ghabeliate moghayese ash ba yek keshvare pishrafte zendegi konid?
inja kam kam dare bohrane ab jedi mishe beghadri abhaye zir zamini ro baraye abyarie gharghaabi na aagahane bala keshidand o baroon nayoomade ke zamin dare neshast peida mikone kasani ke ghablan roo in zaminha kar mikardand alan bi kar shodand ama niazhashoon hanooz pa barjast pas chi mishe? dasteshoon ro ro divare khoonamoon darim mibinim
barekate raees jom.. remoon ke ela mashaalah (ROO BE JELO VA ROO BE BALAST)((be naghl az zabane mobarake khodeshoon dar22bahman))
doost daram bedoonam shoma aslan be bargashtan be inja o dorost kardan inja(bad az didano zendegi oonja)alagheii darin ?
albate hese ghorbate o tanhaii kamar shekano vatan doosti (ke tanha moshkelate doori az vatane)ro midoonam
mehdi ke motmaenam oonghadar ergh be vatan dare ke 100%miad
mohsen ro ham fekr konam hamin tor vali dalilesho nemidoonam shoma ro ham??????
aya oonja ke raftin OLGOOYE MASRAFETOON eslah shode dige har sal gooshi avaz nemikonin ?
dige tipetoon oonghadr mohem nist ke be rooz ya daste kam …. bashe ?
aya taghiir sakht bood?
vaghti be ayande fekr mikonam az khodam miporsam man baayad cheghadr mahane daraamad dashte basham ke betoonam ye zendegi khoob dashte basham!
cheghadr bayad tavanaiiham berooz bashe ke betoonam khodam ro ba har sharayeti ke pish miad montabegh konam!
cheghadr bayadbe servat dar barabare alaghe emtiaz bedam!
doost nadashtam javab comment am ro ba ye tabrik az rooye aadat bedi delam mikhast hala ke na shoma mano mishnasi na man shoma ro
rahat nazxareto begi ya hata ehsaseto dar morede oon bande
be har hal mamnoon misham age javabamo bedin
bye
…
3. فلورا | مارس 30, 2009 at 12:13 ق.ظ
علی جان سلام. تجربه ی جالبی بوده. خدا قوت! کاش عکس اون عروسک خرسه رو هم می ذاشتی که تصاویر ذهنیمون کامل بشه….
موفق باشی.
4. Ali | مارس 30, 2009 at 2:20 ق.ظ
به آقا/خانم «خودم»: تشکر میکنم بابت کامنت! نه، کامنت که نبود، چیز! یعنی ممنون واسه طرح سوالاتی که تو ذهنتون بود. دوم هم باید بگم که اگر به صورت شخصی ایمیل بزنید و سوالاتتون رو بپرسید خوشحال میشم جواب بدم. علتش هم اینه که فکر کنم هیچ ارتباطی بین مطلب این پست و سوالات شما نباشه. بنابراین ترجیح میدم تو وبلاگم هرچیزی سر جای خودش باشه. ممنون!
5. khodam | مارس 30, 2009 at 12:40 ب.ظ
salam
mamnoon javabam ro gereftam ozr mikham agar tartibe veblogetoon ro be ham zadam sharmande
————————–
علی: نه، چیزی رو به هم نزدید. اما جالبه که پاسخ سوالاتی به اون عمیقی و بلندی همین چند کلمه بود.
6. khodamam | مارس 30, 2009 at 11:21 ب.ظ
aval aleike salam
dovom ba shenakhti ke az weblogetoon dashtam soaalatamo porsidam fekr nemi kardam baratoon javab dadan inja moshkeli dashte bashe !
hala ham age esm o zamane sakhtesh baratoon moshkeli nadare javabesho bedin
(tavaghoe bishtari azatoon dashtam naomidam kardin)
omidvaram ba gereftane javam in akharin commentam bashe
khodahafetoon…
———————
علی: دوست خوبِ من! پاسخ به سوالات شما برای من مشکلی نداره! اینکه بگم برمیگردم یا نه کجاش مشکل داره که من بخوام فرار کنم از پاسخ؟
حالا که ممکنه بار آخری باشه که به اینجا سر میزنید و من هم از این بابت خوشحال نیستم، بذارید جواباتون رو مختصر اینجا بنویسم که خدای ناکرده از دست من شاکی نباشید.
7. Ali | مارس 30, 2009 at 11:58 ب.ظ
پاسخ به سوالات «خودم»:
1- اینجا بر خلاف چیزی که فکر میکنید، برگزاری میهمانی راحتتر هم هست. درسته که همهچیز دونهای فروخته میشه، اما هم سطح درآمدها بالاتره و هم هر چیزی خرج میشه به نسبت مساوی بین شرکتکنندگان تقسیم میشه! پس برگزاری مراسم 30 40 نفری که سهله! 400 نفری هم کار کمرشکنی نیست.
2- در مورد بازگشت دو تا چیز به ذهنام میرسه؛ یکی اینکه چهقدر من با اینجا بودنم به خودم و به زندگیام کمک کنم. یعنی چهقدر با اینجا حال میکنم؟ چهقدر ممکنه یه زندگی بر اساس فرم مورد علاقهی خودم بتونم بسازم. اینها یه طرف. از جهت دیگه چهقدر اگر برگردم میتونم اولن واسه خودم و بعدش واسه بقیه مفید باشم. الان که همهچیز به نفع اینجا موندنه. اما این پروسه پیوسته ادامه داره و هر لحظه ممکنه که کفهی ترازو بره به سمت برگشت. و فکر میکنم ربطی به «معتقد بودن» که نمیدونم چهجوری به این نتیجه رسیدین نداشته باشه.
3- بعضی موارد مثل «تغییر نوع زندگی» که بهش اشاره کردین جزو دستاوردهای پربرکت اینجا بودنه. ممکنه سخت باشه اما برای من آسودگی روحی به همراه داشته. پس دوستش دارم.
8. فلورا | آوریل 1, 2009 at 5:59 ق.ظ
علی جان سلام. دفعه ی سوم که می نویسم. امیدوارم که فرستاده بشه… خواستم فقط بگم که ” خدا قوت ” . من هم قبول دارم که قضاوت در هر زمینه ای کار بسیار سختیه … اما قضاوت تو عروسک خرسی باید دیگه سخت تر از بقیه باشه:)
9. Ali | آوریل 1, 2009 at 11:59 ق.ظ
به فلورا: ممنون از پشتکار و تلاشت برای ارسال کامنت. آره سخت بود؛ مخصوصن آخرش!
10. مریم | آوریل 3, 2009 at 3:54 ق.ظ
مسافرت رفته بودیم با یک خانواده ی دیگه.آخرش به این نتیجه رسیدیم ضبط رو خاموش کنیم بیرون رو نگاه کنیم!
راضی کردن جمع متشکل از کودک 4 ساله تا 50 ساله کلی سخت بود!
11. Ali | آوریل 3, 2009 at 11:11 ق.ظ
به مریم: کلی خندیدم! یادم اومد که ما هم همیشه همین مشکل رو داشتیم. امیدوارم خوش گذشته باشه …
12. khodam | آوریل 4, 2009 at 6:22 ق.ظ
bazam salam
mamnoonam ke javabamo dadin
( albate bazi az soaalamo vali be har hal vaghean mamnoon )
hich jaye donya mesle iran nemishe poole moft bedast avord va az nazarea man hamin taghiire shiveye zendegitoone ke tooneste shoma ro be oonja moondan omidvar kone
albate seno sal o inke adam gharare az inja az sefr shoroo kone ya jaye dige ham kheili moheme
hala mikham bedoonam aya forme morede alagheye zendegitoon ba raftan oonja ham avaz shode ya na ooni ke inja mikhastid oon ja mitoonin peida konin ?
aya fekr nemikonin ba raftan be oonja alave bar taghiir dar shiveye zendegitoon chizhaye dige ii ro ham bayad taghiir bedin ?
(masalan BAZI az eteghadatetoon ro?)
bazam mamnoon iz inke toonestam babate pasokho soalam roo shoma hesab konam
bye…
13. chariot | آوریل 4, 2009 at 9:07 ق.ظ
بله …. بسیار هم عالیست … عالیست.
خسته نباشید آقا
14. Ali | آوریل 4, 2009 at 5:52 ب.ظ
به «خودم»: ترس از تغییر آدم را وادار به درجا زدن میکنه. این حرف خیلی کلیه، اما در مورد خیلی از چیزا صادقه. میخوام بگم که اگر به دنبال بهبود هر چیزی هستیم باید از تغییر نترسیم.
به «چریوت»: بهبه! (به شیوهی مرد 2000 چهره) … خسته نیستم! شما خسته نباشید!