دوستداشتن
اکتبر 25, 2008
میشود تمرین کرد که دوست داشت؟ یعنی میشود دوستای داشت که دوستیاش حاصل تمرین دوستداشتن باشد؟ میشود تمرین کرد که دوستداشتنهای جدید حاصل بیرون راندن دوستداشتنهای دیگر نباشد؟ نمیخواهم بگویم هیچ پاسخای، اما چیز مرتب و جمعوجوری که بشود نوشتاش در ذهن ندارم. دستِکم تجربهای ندارم! اگر بروم سراغ عکاسی که اگر هزینهی اولیهاش برایام زیاد نباشد کم هم نیست، میشود دوستداشتن را بهخوردش داد؟ یعنی میشود مثل چیزها یا کسان دیگر، دوستداشتنیام باشد؟
Entry Filed under: دستنوشتهها در «پاتیناژ». .
10 Comments Add your own
Leave a Comment
Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed

1. Shomalitarin | اکتبر 26, 2008 at 3:39 ق.ظ
این روزها خیلی دارم دوست داشتنِ جدید رو، حداقل تو ذهنم، تمرین می کنم
) و در عین حال دوست دارم که شاید دوستی های قدیمی رو بیرون کنم ولی شاید نمی خوام یا کار ساده ای نیست (هر چند شاید جفتش یکیه!). در هر صورت چیزی که مسلمه برام اینه که تو هیچ کدوم موفق نبودم و دارم فکر می کنم که چون در یکی موفق نبودم در دیگری هم نیستم. امشب خیلی فکر کردم که کدامیک باید اول صورت بگیره و به تنها نتیجه ای که گرفتم این بود که مسلماً ایندو باهم قابل جمع نیست.
—————————
علی: از همهی اینهایی که گفتی یک چیز بیش از همه برایم مهم است؛ اینکه کسان دیگری هم هستند که دغدغههای مشابه با من دارند و من را از این فکر که اینها حاصل «خیالپردازی»ست نجات میدهد. ممنون که برایم نوشتی.
2. آگالیلیان | اکتبر 26, 2008 at 9:49 ق.ظ
ببخشید گستاخی نشه، من با «ای» هایِ شما در نگارش مشکل دارم.
تا اونجایی که میدونم این «ای» مخفف فعل ربطی «است» در دوم شخص مفرده. یعنی بهجایِ این:ه بگیم: استم، استی، است، استیم، استید، استند. میگیم: ام، ای، است، ایم، اید، اند. برای مثال جملهیِ: تو گفتهای. اما یک «ی» داریم که علامتِ نکره و وحدف هست، یعنی نشوندهندهیِ یکی بودن یا ناشناخته بودن اسمه که بعد از اون مییاد، مثلِ a یا an انگلیسی، مثلاً : کتابی خواندم. برای اینکه تفاوت این دو رو ببینید با همان فعلِ «گفتهای» مثالی میزنم: گفتهیی هست که میگه.. اینجا معلوم میشه کلمهی گفتهیی فعل نیست بلکه صفتِ مفعولی هست که جایِ اسم نشسته و در واقع اسم هست، پس یا «ی» مینویسیم و حالا در این مورد استثنا چون به «ـه» غیرِ ملفوظ ختم شده، بنابر نوع نگارشَ بیفاصله نویسی به صورت «یی» مینویسیم. در مورد «ی» مصدری یا «ی» وصل بعدِ هایِ غیر ملفوظ هم از همان «ی» تنها استفاده میکنیم. پس بخشید «دوستای» به نظر درست نمیرسه و همون نگارش قدیم یعنی «دوستی» درسته. همینطور : پاسخی، تجریهیی…
البته متاسفانه هنوز با این فرهنگستان ناکارآمد، استانداردی که کارا باشه نداریم.
——————————————————-
علی: ممنون هزار و سیصدتا به خاطر اینکه وقت گذاشتی و نوشتی. دوباره رفتم و نوشتههای «ایرج کابلی» را خواندم. اینها را از آنجا کپی میکنم که صحت گفتههای تو را نشان دهم:
××××
روشن شدنِ تكليفِ «ای» به عنوانِ صيغهیِ دوم شخصِ مفردِ زمانِ حال از مصدرِ «بودن»، و توجهِ دقيق به تلفظِ فارسىزبانان خودبهخود تكليفِ «ی»ِ وحدت يا نكرهیِ واژههایِ پايانيافتهبهمصوت را هم معين میكند. خستهيی از خستهیِ ديگر پرسيد: «خستهای؟»
××××
من قبلن که اینها را خوانده بودم به نظرم رسید که یک قاعدهی مندرآوردی بسازم و ازش پیروی کنم و آن این بود که مثلن برای کلمهی «دوست» اگر ی معنی جدیدی به کلمه بدهد یکپارچه بنویسماش. به همین خاطر «دوستی» که کلمهای جدید است و ی اضافهشده نه نکره است و نه ضمیر و نه صیغهی فعل، باید سرهم باشد. درست به همین خاطر در جملهی «یعنی میشود دوستای داشت که دوستیاش حاصل تمرین دوستداشتن باشد؟» دو نوع دوست میبینی؛ اولی که ی نکره بهاش اضافه شده ولی نچسبیده و دیگری که خود یک کلمهی مستقل است و سرهم نوشتهاماش. پس از یک چیز مندرآوردی تبعیت کردهام. حالا اینکه چهقدر کار را سخت یا آسان کرده نمیدانم. سعی میکنم با چند نفری حرف بزنم و بعدش اعلام کنم که «زباننگاریام» چهگونهایست. اما باز هم ممنونام «آگالیلیان» عزیز. راستی آگالیلیان را نمیشود جدا نوشت؟ مثلن: آگالیلیان
3. هادی | اکتبر 26, 2008 at 1:31 ب.ظ
دوست داشتنهایی هست که هیچ دلیلی نمی خواهد، شاید این قسمت از آنها در دایره جوابیه سوالهای شما هرگز پیدا نگردد.
اما آنهایی که با دلیل مرتبط میشود، میشود تمرینشان کرد.
———————
علی: دوست داشتن با دلیل؟ فکر کنم در حوزهی اشیاء میگنجد اما در مورد آدمها به رابطه خدشه وارد میکند. منظورم از رابطه را اینجا میتوانی بخوانی:
http://weblog.sologen.net/?p=2050
ممنون
4. شمالی ترین | اکتبر 26, 2008 at 2:19 ب.ظ
علی جان، می خوام بدونم منظورت از خیال پردازی چی می تونه باشه؟ یعنی هر چی که هست یا احساس منفی در تو ایجاد می کنه بریزش دور یا بقول خودت اسمش رو بزار خیال پردازی. اگرم مثبته که نگهش دار. این طرز فکر، من رو تو خیلی زمینه ها که خوب و بد بطور عددی یا کمّی مشخص نیست کمک کرده …
——————
علی: وقتی نسبت به چیزی بیتجربه باشی و یا تاکنون درگیرش نشده باشی، ممکن است وقتی بهاش فکر میکنی به نظرت برسد به خاطر کمتجربگیات و عدم شناختات از المانهای سازندهاش، دچار تخیل میشوی تا یک منطق فکری. اما همین که یکی دیگر که کمی باتجربه است پیدا شود و بگوید اشتراک داریم، راحت میشوی.
5. شمالیترین | اکتبر 26, 2008 at 2:43 ب.ظ
پس راحت شدی!
)
—————–
علی: آره! اساسی.
6. pegah | اکتبر 28, 2008 at 11:33 ق.ظ
are mishe. dar vaghe aslan doost dashtan chizi nist be joz ye tasmim, ke entekhab mikoni ye nafar ro vase inke jazbesh beshi va vase inke to ro vase modatha bekeshe donbal e khial e khodesh. hame chiz ro mishe tamrin kard va doost dashtan ro ham
——————-
علی: خیلی خوبه اینجوری! یعنی اگه به من اطمینان بدی که مثلن تو این راه رو رفتی و جواب داده، من از همین امروز زندگیم رو بر این اساس تنظیم میکنم! جالب میشه. نه؟
7. نظرسنجی - کنترل دوستداشتن « پاتیناژ | نوامبر 1, 2008 at 4:28 ب.ظ
[...] ابتدایی: «دوستداشتن» و همهی متعلقات خوب و بدش که خیلی از ما آدمهای در [...]
8. زیبا خانوم | نوامبر 2, 2008 at 12:31 ق.ظ
آره عکاسی رو دوست خواهی داشت و به سرعت نور به یه عکاس حرفه ای تبدیل میشی و کلی نظریه میدی. عکاسی رو دوست خواهی داشت.
9. زیبا خانوم | نوامبر 2, 2008 at 12:35 ق.ظ
و می فهمی که ” تصمیم” درستی گرفتی!!!
——————————
علی: ممنون «زیباخانوم». امیدوارم هرچه زودتر پول و پلهای جمع کنم تا عکاسی را شروع کنم.
10. دوست داشتن « شمالیترین | نوامبر 2, 2008 at 2:11 ب.ظ
[...] (دوستی, شمالی ترینی ها, فرهنگ) این مطلب به بهانه مطلب «دوست داشتن» و «نظر سنجی» مربوطه نوشته شده [...]