فلهای
فوریه 19, 2008
تا دیروز همینجا نگاهش را تا جایی که میشد در هرجا فرو میکرد،
امروز اما ناگهان میگوید، این زیباروی همسرم است.
و آن طفل معصوم با التماس نگاهش، دستش را به نشانه سلام به من میسپارد،
دستش را دوباره بر میگرداند زیر چادری که دیگر بر سر ندارد،
راستی این عشقهای سفارشی کیلویی چند است که میارزد از وطن وارد کنند؟
شاید از اینکه عربها وارد کنند بهتر باشد …
بیربطنوشت: به نظرم این جمله از کافکا جالب آمد که میگوید: “نوشتن، بیرون جهیدن است از صف مردگان”. اینجا را بخوانید.
Entry Filed under: دستنوشتهها در «دودکش». .

Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed