Archive for دسامبر, 2007

به جون خودم باید وقت گذاشت …

نخست اینکه: بعضی وقتا چیزایی میبینم یا میشنوم که حسابی زورم میگیره. اصلا یارو هنوز یاد نگرفته که آقا جون! برای “دوست” باید هزینه کرد. از گرانبهاترین چیزات. از وقتت. چرا خیال میکنیم که فقط رفیقای قدیمی هستند که برای آدم موندگارن؟ خیلی سادس! زمان زیادی باهاشون بودیم. یعنی از وقتمون هزینه کردیم واسشون و اونا هم. چرا فکر میکنیم که رفقای دوره لیسانس  یا سربازی یا هر کوفت دیگه ای یک بار فقط آفریده شده اند؟ و احماقانه تر اینکه اونم برای ما!

هر روز هزاران نفر رو می بینم (منظورم سه چهار نفره!) که میگن دیگه مثل فلانی پیدا نمیشه! میپرسم مگه اون یارو چی داشت که بقیه ندارن؟ میگه: “نمیدونم٬ شاید معرفت!”. میگم مطمئنی؟ میگه …

جای دوری نریم! همین دوتا نابغه مجتبی و هادی! فکر میکنید من کم پول پاشون هدر دادم؟! منظورم همین زمانه که برابر با طلاست. حالا بعد این همه مدت یه ذره منو تحوبل میگیرن! رفقا “اوچیکیم !”

دوم اینکه: دیشب یه ایمیل دریافت کردم که بر خلاف  همیشه با تبریک آغاز میشد. و بیانگر این نکته بود که کار من در بین شرکت کنندگان در مسابقه طراحی سایت ایرانیان مقیم شهرمون اول شده! یه چهارصد دلاری هم میخوان بهم بدن. کی؟ شب یلدا. کارم رو اینجا ببینید. یه چیز خنده دارش اینه که جای رنگ سبز و قرمز رو تو پرچم جابجا گذاشته بودم و باید اصلاح بشه!

دست آخر اینکه: یه مدتیه رفتم تو نخ فلسفه. شروع کردم به خوندن. تو چندتا کلاس آنلاین هم شرکت میکنم! ببینم این فلسفه میتونه دستمون رو بگیره یا نه! دعا کنید.

Add comment دسامبر 18, 2007

روزهایم

۱- سه روز پشت سر هم داشتم درس میخوندم. اصلا مثل اینکه درس خواندن به شیوه آدمیزاد به من نیومده. همیشه شب امتحانی. فکر نمیکنم که بشه درست شد. واسه منی که از بچگی عادت کردم درمانش ساده نیست. به یاد ندارم که یه امتحانی داده باشم و شبش زود خوابیده باشم. اما خب٬ تا حالاش جواب داده. فکر کنم از الان به بعدش هم جوابگو باشه. خیلی نمونده!

۲- داشتم لابلای کسانی که به وبلاگ سر میزنند میگشتم. آمار جالبی داشت. کلی از کسانی که میان اینجا از ولایت تهران و توابع هستند. و عمدتا میدونم کیان. یه گروهی هم که از ولایت ادمونتون و اتاوا میان هم باز میشناسم. اما جالبه بدونید که یه گروهی هم از روی سرچ تو گوگل سعادت بهشون دست میده که بیان اینجا. اون هم با این کلمات جستجو :”بچه خوشکل٬ فارسی نوشتن تو محیط فتوشاپ٬ دکتر مجتبی صدریا٬ دودکش٬ هویج٬ و برخی کلمات دیگر …”. البته چند تا مشتری از آلمان و یکی سوئد هم داریم که باز شناخته شده اند. اما در این بین یکی هستش که هر روز هم سر میزنه از آمریکای جنایتخوار شهر Fremont. فضولی نیستا اما خوشحال میشیم باهاش آشنا بشیم.

۳- مدتی بود از مجتبی تذکرات اخلاقی نرسیده بود. که با پست قبلی هادی این فرصت به من دست داد تا دوباره چهره واقعیم رو نشون بدم و باز کارت زرد بگیرم. نظرات پست قبلی رو بخونید (اینجا). آدم ۴ تا رفیق مثل این دو تا داشته باشه واسه همه عمرش کافیه. رفقا! میخوامتون!

۴- تو این چند روز که نیاز بود زود غذا آماده بشه و زود خورده بشه و از درس خوندن هم عذاب آورتر بود به فکر افتادم که یه مجموعه از غذاهای ساده اما خوشمزه دانشجویی رو یه جوری یه جایی جمع آوری کنم. عذاهایی که با المان های ساده نظیر “تخم مرغ٬ پیاز٬ قارچ و …” قابل درست کردن باشه. مطمئنم اگه بشه اینا رو یه جا گردآوری کرد خوب میشه و خاطرخواه زیاد پیدا میکنه! کسی نظری نداره که چه جوری این کار شدنیه؟

Add comment دسامبر 11, 2007


خوراک

دسته‌ها

بایگانی

تقویم

دسامبر 2007
د س چ پ ج ش ی
« Nov   Jan »
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930
31  

RSS DelGraph

RSS رادیو شمال53

دوستانِ غیرمجازی

وبلاگ‌نویسان تنبل‌

اطلاعات