Archive for سپتامبر, 2007

به سوی …

امروز هم روزی بود،

روزی که به بودن و شدن ما تاخت،

روزی که من، تو و دیارمان لگدمال

این امروز تنها نیست. امروزها باهمند و نا مبارک از پی هم.

شتابانند و نادانسته از آینده،

در غرش باد سرگردان و نقطه را شکافان

و باد بس سهمگین.

ازماست که بر ماست

Add comment سپتامبر 26, 2007

موسيقي و ننه قمر

موسيقي از همان موضوعاتيست که به مانند سياست هر ننه قمري را به فکر کردن و ايضا ارائه آرا و انديشه ها در همه جا و براي همه کس وادار ميکند. شايد استفاده از لفظ “ننه قمر” ذهن خواننده را به اين سمت پيش ببرد که نويسنده قصد دارد اجازه تفکر و پرتاب نظرات را تنها براي گروه خاصي محفوظ دارد؛ اما اينگونه نيست. عمده هدف گنده نمايي ذات موسيقي و تاثيرگذاري آن بر جامعه و يقينا همه تبار ننه قمرهاست. و نمونه اين ادعا نگارش مقاله نماي حاضر است در پيشگاه ديدگان شما.

گفته ميشود موسيقي زبان جاري و پيش فرض همه انسانهاست. زبانيست که همه آدمها از خوب و بد از زشت و خوشکل از سياه و سفيد از چاق و لاغر (نام برنامه مورد علاقه ام در دوران کودکتريم!) از مومن و بي ايمان از همه رقم چه در هم چه سوا سوا جلويش کم مي آورند. حالي که به هر انسان ذي شعوري ميدهد نظير پاشوره کردن آدم است وقتي تب دارد. الا ايهال نيکو شرابيست همه گير و همه پسند و همه نواز (نه از نوع شريفش که به تازگي به حمام (پاکستان) بازگشته!).

اما حکايت اين نيکو چيز و اين زيبا نهاد عجيب و ايضا غريب است در ايران زمين. گروهي مينوازند ساز و گروهي ديگر ميسرايند اينگونه آواز که اين اين ساز و آن سازنواز بايد پنهان شوند تحت لواي گل و برگ و شاخه از آغاز. نمونه اش را زياد ديده ايد هنگامي که خواننده اي بلبل صفت ميخواند و گروه صدادرکن (همان نوازندگان ساز!) به سان شناگراني در آماج پرتلاطم گل و بوته و به تازگي با پيشرفت علم مقادير متنابهي دود غرقند درخود. و هر از گاهي که همان تصويربردار از دستش در ميرود احتمالا يک عدد سبيل کلفت نشانگر نوازنده و يا تعدادي حرکت مولوي وار به مثابه حرکات موزون نوازنده آلت بر صفحه نقش ميبندد که اين همان زبان زنده و بين المملي! دنياست. نوش کوفتتان. صداست که ميماند. پس غصه آنچه در حوزه استحفاضي شما نيست را نخوريد.

نگارنده اصلا نه غصه ميخورد و نه قصد غصه خوردن دارد. و اصلا خودش را مکررا و در دفعات متوالي مورد پرسش قرار ميدهد که مگر در سر مبارک احساس ناخوشايندي داري و يا دنده چپتان ميخارد. و او مدام به خود پاسخ ميدهد که نخير! بنده تنها به لحاظ محترم شمردن اصل آزادي انديشه و آزادي رهاسازي هرچه که انديشه بر زبانت ول ميدهد و نيز پاسداشت اصل حقوق هر ننه قمر اينگونه واژه پردازي بسان گل ميکنم.

پرده اول: موسیقی سنتی اصیل ایرانی! و چندتا صفت دیگر که نشان میدهد ما کارمان خیلی درست است.

موسیقی ایرانی در بد پرتگاهی قرار دارد. بیست سال و اندی یکه تازی موسیقی سنتی یا اصیل و یا هرآنچه برای تفاخر بیشتر به آن نام میدهیم و اکنون خاموشی آن ذهن را سخت مشغول میکند که شاید موسیقی سنتی تمام شده است. و شاهد این خاموشی همه تولیدات نوی این گروه است که یا میل به تکرار مکررات درش اوج میزند و یا گرایش به رنگ باختن به سایر انواع. آیا اگر پیش از اینها هجوم این همه موسیقی دیگر که الزاما حق حیات دارند می بود باز موسیقیمان تاب می آورد؟ آیا بی رقیب بودن آن متضمن یکه تازیش نبوده؟ هرچند نگارنده از طرفداران پر و پاقرص این موسیقی به اصطلاح سنتی است اما اذعان دارد که این موسیقی میدان را به حریف واگذار کرده است. حریف چه قدر باشد و چه انبوهی باشد از موسیقی بی پایه و بی ارزش گوی سبقت را ربوده است. دیگر شعارهایی نظیر “گوش مردم را به موسیقی بد عادت داده ایم” نه چاره ساز است و نه قابل قبول. شاید وقتش رسیده که امثال “محسن نامجو”ها را با همه انتقادهای درست یا غلط در گروه موسیقی سنتی بپذیریم. شاید یک نوع پوست اندازی. حتی پسزدگی از نو آوری های “حسین علیزاده” و “شهرام ناظری” که مجبورشان میکند جایی دیگر بنوازند و بخوانند و همانجا کادو بگیرند جای تامل دارد. شاید بشود گفت که نوعی انجماد که هرگونه تغییر را در کل دامنه موسیقی سنتی نمی پذیرد اکنون بر موسیقی ما سایه افکنده و بی شک هرچه بیحرکت تر بماند آن را بیشتر در انجماد و فراموشی غرق میکند. شاید پذیرش این قاعده که هنر نزد ایرانیان است و بس ما را آنقدر امیدوار کرده که نیاز به هرگونه حرکت را به سخره میگیرد.

پرده دوم: موسیقی مهاجم! و چند صفت دیگر که نشان دهد هنر فقط نزد ایرانیان است! و بقیه پشم!

همه بقیه انواع موسیقی را موسیقی غیر اصیل خواندن خداییش ناجوانمردیست. موسیقی های دیگر درست است مراحل “جنینی” و یا پیش جنینی!  را شروع کرده اند و درست است که مادر مهربانی ندارد که دستش را بگیرد و پا به پا ببرد اما نمیتوان اصالتش را به زیر یک علامت سنگین سوال برد. هرچند ظاهرا نمیتوان به تولد یک کودک سالم و خوشکل هم دل بست. یعنی هرچه با ماشین حساب دو دوتا میکنی آخرش میبنی که بیشتر از همان “دو” راه ندارد چه برسد به “چهار”. خوب معلوم است. وقتی خواندن خواننده نازنینی مثل “محسن چاوشی” یک فیلم را کله پا میکند بیابید پرتغال فروش را. این میشود که همه ننه قمرها دوباره با مشت گره کرده و اینبار طبق همان اصل آزادی چی چی اندیشه هایشان را با لوح فشرده و با شعار “دوست و دوستیابی و عشق و محبت و محبت ورزی و عاطفه” که لزوما همگی عشق الهی را نشانه گیری کرده اند میدان را به هیچ کس نمیدهند فقط به خودشان!

پرده آخر: موسیقی آهسته و پیوسته زیر زمینی!

خدا بابای مخترع اینترنت را بیامرزد که برگ برنده موسیقی زیرزمینی شد. دیگر لازم نیست کاری کنی. راحت باش. هرچه دل تنگت خواست. این گروه از موسیقی درست است که مبنای مشخصی ندارد و هر چه پیش آید خوشاید است٬ اما آهسته و پیوسته در حرکت است. و همین نظم در حرکت است که هر از چندی خود را میتکاند و یک ستاره را معرفی میکند. ستاره ای که از دل خواستن در آمده و کوهی از نوآوری و هم استقبال عمومی را به همراه دارد. کاش میشد موسیقی سنتی زیر زمینی هم داشت!

Add comment سپتامبر 10, 2007


خوراک

دسته‌ها

بایگانی

تقویم

سپتامبر 2007
د س چ پ ج ش ی
« Aug   Oct »
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930

RSS DelGraph

RSS رادیو شمال53

دوستانِ غیرمجازی

وبلاگ‌نویسان تنبل‌

اطلاعات