Archive for ژوئن, 2006

مرزهای غبارآلود ، گذرگاه بهشتیان

واژه­های فراوانی را می­شناسیم که در ناخداگاه ذهنمان تبلوری از آزادی، زندگی آسوده و حیات آرامند. “بهشت” قطعا آرمانی ترین آنهاست. قرارمان بر آن است که مرزهای این جهانی را بگذریم و پا به دنیایی شگفت بگذاریم و صد البته که شگفتی ممکن است از نوع غیرمطلوبش یعنی جایگاه زشتی­ ها و پلیدی ها نیز باشد. از همین روست که بهشت معنی می یابد و مطلوب انسان را منعکس می کند و آدمیان را به دنبال خود می کشاند.
اگرچه بهشت در نگاهمان خواسته ای دست یافتنیست، اما سهل انگاری، سهل اندیشی و آسان طلبی ما حتی در کوتاه ثانیه های زندگی، ما را وادار به جستجوی بهشتی اینجایی و سهل الوصول می­کند. جدای از این، فطرت آدمی خود یاریگر این خواسته است برای جهشی پرفراز و بی نشیب.
“هجرت” شاید به این خاطر که شباهت زیادی با این جریان دارد نوعی حرکت سازنده، خشنود کننده و در برخی ادیان به عنوان وظیفه نیز قلمداد ­شود. همین شباهت کافیست تا هجرت هم قطار ورود به بهشت-خواسته فطری ما- معنی شود و وجه ناخوشایندش در انتهای ذهنمان در بستری از تاریکی مدفون شود. به دیگر کلام هجرت به معنی عبور از بحران و آغشته شدن به آسودگی خواهد بود. بهشتی که اگر بهشت واقعی نباشد از هیچ بهتر است!
اگر در دنیای خود به دنبال واژگانی از این دست باشیم، فراوان خواهیم یافت. کلماتی که حلول آسودگی را به ساده ترین روش و در دسترس ترین راه متجلی می­کنند. شاید “خارج” در زمره همین ها باشد. پیش از آنکه به مکان خاصی اشاره کند، توصیفگر است و به هر جای خوب، البته غیر از اینجا! اتلاق می شود. مکانی که اگر دلت را به سویش منعطف کنی، تو را بی نصیب نمی گذارد و در کنارش به آنچه می خواهی میرسی. در یک کلام آرامش با توست و مگر نه اینست که به دنبال آرامشیم؟
بیایید اینجا را بکاوییم. در اتاقی بی مرز نشسته ایم. آنچه امروز آن را فریاد می زنیم. همه بسیج شده اند تا مرزها از بین برود و پیوندهای ارتباطی مستحکمی برقرار شود. بنابراین “هجرت” تنها انتقال فیزیکی از نقطه ای با مشخصات معین با دقت هزارم میلی متر است به نقطه ی دوم در “خارج”. دیگر ادعای بی خبری بی اساس است. شبکه جهانی وب، سریعترین امکانات ارتباطی و هرچه که در همان تازگیش به شدت به استقبالش می رویم از آن ماست و به کمک ما آمده اند تا مرزها را بی معنی کنند. مرزها شده اند تنها خطوطی از غبار. جلو آمد و شد را نمی گیرند. بسیار زیبایند و دلفیریب و بی خطر. اگرچه محوند و بی نور اما نیازی به شفافیت نداریم. همه اطلاعات و حساب کتابهایمان بر اساس دسترسی های ساده و سریعمان به هرجایی از آن سوی مرز درست است. اگر پست الکترونیک را هم اضافه کنیم دیگر نیاز به دیده بوسی شاهدان آنسوی مرز هم از بین می رود. دیگر سلطه حاکمان هم بی معنی شده. اگر این ارتباط بسته شود دومی قارچ گونه در حال رویش است. اما درست در همین­جا باید توقف کرد. در همین عجولانگی مان در تحلیل ریسک و خطر پذیری. در بین این همه سر و صدا و انفجار داده ها یک لحظه توقف کنید. چیزی شبیه به تلنگری به بلور ذهن. صحنه تنها دارای یک بازیگر است و آنهم من و یک گارگردان و آن هم آنچه ارتباط نام گرفته. نه؟ یعنی من بازیگر و او بازیگردان. نه! اینست صحنه بازی ما در دنیای کنونی. ارتباطی یکسویه که مفهوم ارتباط را لکه دار می­کند.
نگرشی یک جانبه به آنسوی مرز در کنار ساده اندیشی ها و بی خبر هایمان قطعا دو دسته عمده موافقین و مخالفین را پدید خواهد آورد؛ دو گروه که ذهنیتهایشان تنها دو گزینه صفر و یک را در برابرشان پدیدار می سازد و بی هیچ استدلالی راهی ندارند جز پذیرش یا نفی آن. این باور نه به لحاظ رویکرد جامعه، که به خاطر منطق دو دو تا چارتا واقعیت دارد. اگر روزنه های بیشتری از آنچه در آنسوی مرز جریان دارد گشوده شود، در برخورد با این مساله دیگر در تصمیمی دوقطبی معطل نمی مانیم و بی شک طیفی از صفر تا یک را تولید می کنیم.
آنچه امروز در جامعه ما رواج دارد نه غربزدگیست و نه سیاست زدگی. نه فرار مغزهاست و نه تهاجم فرهنگی. آنچه هست ماییم و تاریخی در انتهای گذشته و انفجار تبلیغات قرن. تبلیغاتی که نه واقعیست و نه غیر واقعی. نمایشی غیر واقعی از واقعیت. نمایشی غیر واقعی در عین سادگی. شاید گزارشی نابخردانه و ناشیانه از آن چه هست. گزارشی که لبخندهای پر از حماقت اما از نوع خواستنیش را شکوفا می کند. لبخند می زنیم به واقعیتهای غیر واقعی که در پرتگاه بی خبری ایستاده ایم و هیچ نداریم در دفاع چه برسد به قدرتنمایی. همه چیز روشن است و کنش ها و واکنش ها روشن تر. در جریان رودی قرار گرفته ایم. در مسیر ما را با خود می برد و ما آسوده که این مسیر آرام و بی تلاطم جاودانه است. دست و پایی نمی زنیم. تنها همانند مدیران ارشد که گویا اولین تصمیمشان به محض انعقاد عملی خواهد شد به این فکریم که چگونه روشنفکرانه با توجیه مناسبی خود را در یکی از دو گروه موافق و بالتبع مخالف! هم جای دهیم. فارق از آن که جریان ادامه دارد و ما صبوریم و بی حرکت. پس مساله درست اینست که برای ما مساله ای وجود ندارد. مساله این نیست که در باب نگاه به آنسوی مرزها بنگاریم و صد البته که ما نگاشتیم و شد و هزاران دیگر هم نگاشته اند و خواهند نگاشت. و من چگونه خواهم توانست که این جهل را توجیه کنم که نادانم؟ امید که اعتراف به نادانی بستری باشد برای تعریف مساله.

Add comment ژوئن 15, 2006


خوراک

دسته‌ها

بایگانی

تقویم

ژوئن 2006
د س چ پ ج ش ی
« May   Jul »
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
2627282930  

RSS DelGraph

RSS رادیو شمال53

دوستانِ غیرمجازی

وبلاگ‌نویسان تنبل‌

اطلاعات